منشأ انقلاب ها و اعتراض ها در همه دنیا نارضایتی یک گروه قلیل و یا کثیر از وضع موجود است، اما علت و یا علل نارضایتی می تواند متفاوت باشد، همانگونه که روش اعتراض ها و برنامه ریزی برای مقابله با حکومت وقت متفاوت است

منشأ انقلاب ها و اعتراض ها در همه دنیا نارضایتی یک گروه قلیل و یا کثیر از وضع موجود است، اما علت و یا علل نارضایتی می تواند متفاوت باشد، همانگونه که روش اعتراض ها و برنامه ریزی برای مقابله با حکومت وقت متفاوت است. انقلاب ها و اعتراض ها با وجه مشترک شان یعنی عنصر نارضایتی تحلیل و بررسی نمی شوند و در این باره بیشتر علل نارضایتی و محور و یا محورهای تحریک و تهییج و رویکرد انقلابیون و معترضان مورد توجه قرار می گیرد.
با لحاظ کردن ایدئولوژیک و غیرایدئولوژیک بودن انقلابها روش بررسی و تحلیل انقلاب ها منطقی تر و روشمندتر و واقعی تر می شود و میزان خطا کاهش می یابد و از تئوری پردازی واحد برای مقوله ای به نام انقلاب و در مقیاس کوچکتر اعتراض اعراض می شود. بی توجهی به این مهم نظریه پردازان انقلاب را دچار خطاهای فاحش کرد.
نوشتار حاضر درصدد است به موضوعی بپردازد که نظریه پردازان انقلاب با تأخیر متوجه آن شدند و پس از این توجه توانستند تا حدودی عیوب کار خود را اصلاح کنند. موضوع مورد بحث این است: «چرا در ایران انقلاب اسلامی رخ داد.» برای پاسخ به این سوال مهم به پنج محور اساسی به نحو اختصار پرداخته می شود که می تواند دستمایه نظریه پردازی پیرامون انقلاب اسلامی ایران به شکل اخص قرار گیرد. این پنج محور عبارتند از :
1- سابقه طولانی اسلام در ایران
2- مسلمان بودن مردم ایران
3- اعتراضات اسلامی تاریخ معاصر ایران
4- اسلام زدایی حکومت پهلوی
5- رهبری حکیمانه و شجاعانه یک عالم مسلمان.

 

الف- سابقه طولانی اسلام در ایران: جغرافیای سیاسی حکومت ساسانیان که چندین قرن بر ایران حاکم بودند در زمره اولین دولت های مورد هجوم سپاه اسلام بود. ساسانیان مغلوب پیام و ندای حق مسلمانان شدند که رفتار و روش حکومتشان کاملاً در نقطه مقابل آن پیام حق بود. در زمان یورش اعراب تازه مسلمان به قلمرو گسترده حکومت ساسانیان مردم ایران که در تاریخ به دو صفت ارزشمند موحد و فرهیخته بودن مشهور هستند، با فطانت و فراست دریافتند قوم مهاجم شعار و پیام رستگاری با خود دارد و این همان چیزی بود که حکومت ساسانی در نقطه مقابل آن قرار داشت و تهی بودن اعتقاد و اندیشه حاکمان ساسانی از این شعار و پیام، آنها را به ظلم و ستم روزافزون بر مردم ایران سوق داده بود.

ویژگی های ذاتی اسلام که به نوعی گمگشته اصلی بشریت و به ویژه مردم تحت ظلم ایران در عصر ساسانی بوده و است، سبب گردید مردم پس از آشنایی تدریجی با احکام الهی و رهایی بخش اسلام هیچگاه و در سخت ترین وضعیت از اسلام دست برندارند. پس از هر تغییر و تحول بنیادی و فراز و فرودهای جانکاه در جغرافیای ایران که با مصائب و خسارت های مهیب و کشنده همراه بود آنچه که به عنوان عنصر ثابت و تغییرناپذیر باقی می ماند، مردم و اسلام بود. حضور چنین عنصر ارزشمند در زندگی ایرانیان، نمی توانست جمود، راکد و بدون تأثیر و الهام باشد. این دین آسمانی در حدود 1300 سال پیش با سرعت و شتاب زیاد، مردم ایران را مجذوب و پایبند خود ساخت و رفته رفته با منطق و جذابیتهایش جا را برای سایر فرق و ادیان تنگ کرد.

ب- مسلمان بودن اکثریت قاطع مردم ایران: ورود اسلام به ایران و آشنا شدن مردم و خاصه افراد باهوشتر، مستعدتر و علاقه مندتر با معارف دینی این گروه را به سوی کسب معارف بیشتر از اسلام و مراکزی کشاند که علمای دین در آن درس دین می دادند، این گروه که رفته رفته بر تعدادشان افزوده می شد اصلی ترین مروجان و مبلغان دین بودند که با تلاش آنها اسلام در ایران فراگیر شد. مردم ایران در سایه آموزه های متعالی اسلام زندگی مسالمت آمیز و با رأفتی را در کنار سایر ایرانی ها که پیرو ادیان دیگر بودند، برای قرن های متمادی تجربه کردند که هم اینک نیز ادامه دارد. فراگیری اسلام در ایران، کم کم به نقطه قوتی برای ایران تبدیل شد. این ویژگی و یکپارچگی دینی در دوره معاصر از ارزش تأثیرگذاری بیشتر در حوزه قدرت و روابط بین الملل برخوردار شده است. یکی از جلوه های اهمیت این نکته در بروز انقلاب اسلامی در ایران مشاهده گردید.

ج- نهضت ها و اعتراضات تاریخ معاصر ایران: با تشکیل حکومت صفویه و رسمیت یافتن و فراگیر شدن مذهب تشیع در ایران نقطه عطف تاریخی در ایران شکل گرفت که موجب تأثیرگذاری بیشتر دین در عرصه حکومت و سیاست و نیز احساس مسئولیت بیشتر علمای شیعه در حوزه مباحث نظری مرتبط با سیاست و اقدامات عملی در این خصوص شد. این حرکت نوین در عصر قاجار به اوج رسید و پس از آن هم ادامه پیدا کرد تا جایی که با قطعیت تمام می توان ادعا کرد، کمتر حرکت اعتراضی اجتماعی در 200 سال گذشته را می توان پیدا کرد که دین و علما در آن حضور و نقش نداشتند. در این بازه زمانی واکنش دینی به تحولات سیاسی اجتماعی به یک رویه حتمی تبدیل شد و هیچ دولتی هم نتوانست آن را از علما و مردم بازستاند و در نهایت این دین و دینداران بودند که در حرکت های اعتراض گوی سبقت را از دیگران ربودند.

د- رفتار ضد اسلامی حکومت پهلوی: حکومت پهلوی با کودتای رضاخان علیه سلسله قاجار و با حمایت اجانب روی کار آمد و نسبت به مسایل نهضت مشروطه بیگانه نبود و بر عکس از پایبندی و علاقه مندی مردم نسبت به دین و علما هم به خوبی آگاه بودند و رضاخان بر مبنای این شناخت در آغاز حکومتش تظاهر به دینداری می کرد، اما چون شناختش نسبت به عمق دین در جامعه ایران و وابستگی مردم به دین و علما سطحی بود گمان می کرد با توسل به زور و اختناق می تواند خواسته اجانب را که مخالف بود، اجرا و اعتراض مخالفان را در گلو خفه کند. پسرش محمدرضا هم با اینکه روشش را تغییر داده بود، اما به سبب اینکه مانند پدرش درک درستی از جایگاه دین و علما در جامعه ایران نداشت همان خطا را مرتکب شد و زیرکانه تر از پدرش اسلام زدایی را دنبال کرد و گام به گام به درگیری با حامیان دین نزدیک شد تا به ناگاه حضرت امام(ره) را به عنوان سدی محکم در برابر خود دید.

ه- رهبری عالمی مسلمان و بی بدیل: سیر تاریخی ترسیم شده به مرحله ای رسید که حضرت امام (ره) در کسوت عالمی مسلمان، فقیه، شجاع، مجاهد و با حسن مسئولیت در برابر اقدامات دستگاه حکومتی شاه که هیچ اعتنایی به احکام اسلام و مصالح ملت ایران نداشت، قد علم کرد و فریاد اعتراض برآورد و مردم را برای نجات دین، کشور، آبرو و عزت فراخواند. مردم که در آن دوران آگاهی و اطلاعاتشان نسبت به نسل های گذشته بسیار بیشتر شده بود و از تجربه طولانی و پرفراز و نشیب و تلخ و شیرینی در یاری دین و علما برخوردار بودند در یک طی طریق پانزده ساله که در یک سال آخر به شکل خارق العاده ای شتاب گرفت به میدان آمدند و رژیم شاهنشاهی را برانداختند. به نظر می رسد با پیشینه تاریخی این ملت تنها انقلابی که می توانست در این کشور ایجاد شود و به نتیجه برسد انقلاب اسلامی بود. یعنی همان انقلابی که مردم جهان 32 سال پیش با شگفتی تمام بر او چشم دوختند و هنوز نتوانستند از آن چشم برگیرند.