زیارت چیست ؟ اقسام و فوائد زیارت کدامست ؟

تعریف زیارت :

زیارت در لغت به معنای دیدن کردن ، به دیدار کسی رفتن ، و ... می باشد. به دیدار او رفت ، از او دیدن کرد ، هم معنای زیارت است.

زیارت زیارت در عرف آن است که انسان با انگیزه بزرگداشت کسی و انس گرفتن با او به او روی آورد .

در اصطلاح :

بحث زیارت زیارت چیست ؟ اقسام و فوائد زیارت کدامست ؟ تعریف زیارت : زیارت در لغت به معنای دیدن کردن ، به دیدار کسی رفتن ، و ... می باشد. به دیدار او رفت ، از او دیدن کرد ، هم معنای زیارت است. زیارت زیارت در عرف آن است که انسان با انگیزه بزرگداشت کسی و انس گرفتن با او به او روی آورد . در اصطلاح : در فرهنگ و اصطلاح مذهبی زیارت نوعی دیدار خاص (توام با اکرام) از بزرگان و پیشوایان دینی است چه به حسب ظاهر در قید حیات باشند و یا از دار دنیا رخت بر بسته باشند چون به فرمایش صریح خدای متعال در قرآن کریم این بزرگواران که شهدای دار فنا می باشند زنده و مرزوق رب جلیل هستند : « بل احیاء عند ربهم یرزقون » )) سوره ی آل عمران آیه ی 169(( بلکه آنان زنده هستند و در نزد پروردگارشان رزق داده می شوند . فلسفه ی زیارت: تعظیم و تکریم و یاد کردن انسانهای شایسته و نیز زنده نگه داشتن نام و یاد آنها لازمه محبت انسان به نیکیها و کمالات است و ریشه در فطرت و سرشت آدمی دارد . فوائد و برکات زیارت اولیاء الله فوائد و برکات بی شماری برای زیارت متصور است ، از جمله ی مهم ترین آن ها می توان به موارد زیر اشاره کرد : 1 ) فائده ی عقلی و معرفتی : زائر به بهانه ی زیارت با مقامات و کمالات و شئون مزور ( زیارت شونده ) آشنا می شود . متون زیارتی وارده از حضرات معصومین سلام الله علیهم که از آداب زیارت محسوب می شود دارای محتوای معرفتی بالایی پیرامون مقامات آن بزرگواران است از جمله زیارت مشهور جامعه ی کبیره که یک دوره امام شناسی و شناخت نامه فشرده از کمالات و مراتب والای معنوی معصومین علیهم السلام در نظام تکوین و تشریع است . 2 ) فائده ی عاطفی و محبتی : دل های تفتیده از عشق به اهل بیت عصمت و طهارت سلام الله علیهم با زیارت تسکین می یابد و بر محبت آنان افزوده می شود . زیارت موجب ابراز عواطف و اظهار احساسات قلبی و درونی محبان نسبت به محبوب شده او را بر آورده و او را به وصال جانان می رساند . 3 ) فائده ی روانی : به برکت عبادت زیارت ، عقیده ای که زائر نسبت به حضرات معصومین سلام الله علیهم دارد ، تلقین و تحکیم می شود . 4 ) فائده تربیتی : به تجربه رسیده زائرانی که قبل از زیارت ، انحرافات اخلاقی و عملی داشته اند وقتی در معرض روحانیت زیارت شونده و معنویت اماکن و مشاهد مشرفه اهل بیت عصمت و طهارت قرار می گیرند از معصیت و نافرمانبرداری الهی منصرف شده و جزو توابین می گردد و مصداق آیه ی شریفه زیر می شوند : قال الله تعالی :« ان الله یحبب التّوابین و یحبب المتطهرین » ((سوره ی بقره آیه ی 222)) تحقیقاَ خداوند متعال بسیار توبه کنندگان و پاکی طلبان را دوست می دارد . از جمله ی افراد توبه کاری که چنین فائده ای او را عاقبت به خیر نمود حر بن یزید ریاحی می باشد که به برکت زیارت ولی الله زمان حضرت سیدالشهداء سلام الله علیه به سعادت ابدی رسید و در رکاب حجت مظلوم خدا به شهادت رسید و رضایت الهی را نصیب خود نمود . 5 ) فائده ی عبادی : زیارت اگر چه تکریم و بزرگداشت معصومین سلام الله علیهم است اما خودش یک عبادت بزرگ الهی محسوب می شود . قال رسول الله صلی الله علیه و آله لعلی : (( یا علی ! من زارنی فی حیاتی او بعد مماتی ، او زارک فی حیاتک او بعد مماتک ، او زارک ابنیک فی حیاتهما او بعد مماتها ، ضمنت له یوم القیامه ان اخلصه من اهوالها و شدائدها حتی اصیبر معی فی درجتی )) حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله خطاب امیرالمومنین علی سلام الله علیه فرمودند : ای علی هرکس زیارت کند مرا در حال حیاتم یا بعد مماتم ، یا زیارت کند تو را در حال حیاتت یا مماتت ، یا زیارت کند دو فرزندت( حسنین سلام الله علیهما ) را در حال حیات یا در حال ممات ، من ضمانت می کنم که او را از ترس و سختی های روز قیامت نجات دهم و او را با خودم سیر بدهم و بگردانم در درجه ی خودم . 6 ) فائده ی میثاقی : زیارت به نوعی اعلان بیعت و تجدید میثاق زائر با پیشوایان معصوم سلام الله علیهم اجمعین است که در هر نوبت زیارت این امر تجدید می شود ارکان زیارت چه چیز است : زائر : لوازم زائر هم برای زیارت عبارت می باشد از دو مطلب : 1 ) مراعات شرائط ظاهری مانند غسل یا وضو . 2 ) خشوع باطنی . 3 ) فراموش کردن چیزهای دیگر . 4 ) یاد معصوم . 5 ) معرفت اجمالی درباره ی زیارت شونده و مقام او . فعل زیارت :لوازم فعل زیارت : 1 ) زیارت باید تخیلی نباشد بلکه قلبی باشد . اگر چه در اثر تکرار این زیارت های تخیلی امکان دارد زائر به توفیق تحصیل زیارت قلبی مشرف شود . زیارت تخیلی اشکالی نداشته و مردود نیست . 2 ) زیارت همراه با معرفت ولو اجمالی باشد . 3 ) زیارت با آداب شرعی انجام شود مانند : رو به قبله بودن - اذن دخول . اقسام دیگر از زیارت به اعتبار بعد مکانی ، زیارت به اقسامی زیر تقسیم می گردد : 2 ) زیارت قریب ( نزدیک) در چنین زیارتی مؤمن توفیق دارد که از نزدیک به زیارت معصوم سلام الله علیه و سایر اولیای الهی نائل شود ، که تأکید اخبار زیارت بیشتر به این نوع زیارت اشاره دارد . در این نوع زیارت مؤمن هم حسّاَ و هم قلباَ اولیای الهی و در رأس آنان چهارده وجود مقدس سلام الله علیهم اجمعین را زیارت می کند . 3 ) زیارت بعید ( دور ) مؤمن به عللی از جمله بعد مکانی یا عدم تمکن مالی سفر و یا موانع دیگر امکان اختیاری برای حضور و شرفیابی در محضر قدسی معصومین سلام الله علیهم یا مشاهد مشرّفه ی و زیارت آنان را ندارد ، لذا از راه دور به صورت قلبی نه حسی حضرات را زیارت می کند ، از لوازم این نوع زیارت ، استفاده از زیارت نامه های وارد شده می باشد . زیارت نامه ها جبران زیارت نزدیک شیعیان و جبران زیارت غائبین و ابعدین و تکمیل کننده ی حاضرین است . اگر چه زیارت نامه ها صرفاَ برای زیارت از راه دور نیست . بلکه هنگام زیارت قریب هم مورد استفاده قرار می گیرند . زیارت بعید هم مانند زیارت قریب دارای آداب خاصی می باشد که در متون زیارتی و آداب زیارت آمده است . در زیارت از راه دور اگر کسی علم خواندن این زیارت نامه ها را ندارد می تواند با مختصر سلامی زائر آن بزرگواران شود مانند : السلام علیکم یا اهل بیت النبوة السلام علیک یا رسول الله السلام علیک یا امیرالمؤمنین السلام علیک یا اباعبدالله الحسین و یا می تواند حکایت کننده باشد دیگری زیارت مأثوره می خواند و او هم پس از شنیدن آن را حکایت کند . زائر کیست و زیارت چیست ؟ زیارت یعنی ارتباط دل با خدا توسط یک واسطه ای که خود مجرای فیض است . زیارت ائمه علیهم السلام به تعریفی ؛ زیارت خدا است ؛ زیارت معشوق است . لذا در اول کار در امر زیارت ؛ تشکر و شکر بسیار از خداوند کریم می کنیم که یک بار دیگر این توفیق را داد که ما دنیا را کنار بگذاریم و توجه جدی و خالص به خدا داشته باشیم . زن و فرزند و مال و مقام منصب و هر چه که تعلقات دنیایی است ؛ به واسطه ی حضور در حرم آن معصوم عزیز ؛ کنار گذاشته شود و ساعاتی از عمر را خالصاً مخلصاً به خود و خدا بپردازیم . پرونده ی خود را باز کنیم و خود را با واسطه قرار دادن آن معصوم برای گرفتن بخشش و ریختن گناهان ؛ به خدا رسماً ارائه کنیم و راه نجات طلب کنیم . آن امامان معصوم البته به دنیا و مشکلات ما توجه دارند و بسیار هم بزرگوار هستند و اگر به اذن پروردگار کریم صلاح ما در آن طلب های دنیایی باشد ؛ به ما اعطا خواهند کرد ؛ ولی اگر ما به نزد فلان امام معصوم برویم و برای دنیایمان فقط طلب و یا خواسته ای داشته باشیم و آن مکان و آن امام را بنگاه کاریابی و یا سلامت یابی و پول و بانک بدانیم ، صد البته ضرر کرده ایم و هدف از زیارت البته این چیز ها نمی باشد . تشکر فراوان از خدا با توجه قلبی از پروردگار بزرگ که ما را لایق دانست و اجازه فرمود و توفیق زیارت آن امام و یا آن معصوم را به ما عطا نمود . چرا که در این زیارت ؛ همه ی توجهات به معصوم ؛ توجه به خدا است . توجه به عظمت و بزرگی خداست . یعنی یکی از بهترین راه ها و به تعریفی قوی ترین راه که ؛ می شود توجه خالص به خدا داشته باشیم ؛ زیارت ائمه علیهم السلام است . تشکر و شکر گذاری به درگاه خداوندی که این امامان را برای ما گنه کاران قرار داد که ما به واسطه ی آن ها از دست خود و اعمالمان نجات پیدا کنیم . اینکه به واسطه ی وجود آنان ؛ مطمئن ترین و کوتاه ترین مسیر به سمت خدا و توجه به خدا ؛ به ما اعطا شده است . یعنی شکر گذاری به خاطر اینکه به واسطه ی امامان معصوم علیه السلام به منبع نوری وصل می شویم که از سر منشاء هستی ؛ یعنی خداوند به ما رسیده است . نور ائمه علیهم السلام ؛ پاک کننده است . زیباست . جلال و جمال و کمال به انسان می دهد ؛ یعنی انسان آینه ی جمال و جلال و کمال خداوندی می شود . چرا که او خلیفه ی خدا بر روی زمین است ؛ پس صفات او را هم باید به نمایش بگذارد ؛ و این همان عهد انسان با خداست . و این تشکر زمانی ارزشمند و قابل قبول خواهد بود که فرد زیارت کننده نسبت به آن امام معصوم معرفت پیدا کرده باشد ؛ عارفاً به حقه باشد . که این معرفت ؛ انسان را در مسیر خدا قرار می دهد ؛ و اگر در مسیر قرار گرفتی ؛ تازه می شوی زائر ؛ و این مقام بزرگی است چرا که ائمه ی معصوم علیهم السلام ؛ بهشت را برای زائرینشان تضمین کرده اند ؛ و انسان زائر نمی شود مگر اینکه توجه و مسیرش خدایی باشد ؛ و برای اینکه بتوانیم یک زیارت با معرفت داشته باشیم ؛ باید از آن امام معصوم مدد و یاری بطلبیم ؛ که زائر الی الله شویم . همه ی توجهاتمان به سمت خدا شود ؛ دیش و گیرنده هایمان به سمت خدا شود ؛ فقط ریشمان به سمت خدا نباشد . فقط ظاهرمان به سمت خدا نباشد ؛ قلب ما ؛ درون ما و در کل باطن ما به سمت خدا بشود ؛ عملمان خدایی شود . زائر شدن یعنی این . وقتی زحمت کشیدی و زائر شدی ؛ حال می توانی به زیارت بروی ؛ زیارت یعنی ارتباط قلبی با معصوم ؛ معصومی که با اعتقاد راسخ ؛ می دانی یکی از منابع فیض الهی است ؛ زیارت یعنی پیوند دادن دل با صاحب آن قبر , با حقیقت آن امام بزرگوار . زیارت در اصل یعنی اعراز کردن ؛ و اعراز یعنی دور شدن ؛ یعنی با عمل زیارت از عالم ماده و جسم و دنیا و هر چه دنیایی و مادی است دور شویم ؛ یعنی دور شدن از تمام رزائل اخلاقی ( کنار گذاشتن آن ها ) و ورود به عالم معنوی ؛ روحانی ؛ الهی ؛ حالا که وارد این عالم شدی ؛ بفهم که به واسطه ی آن امام معصوم از خدا چه می خواهی ؛ نکند که خواسته هایت مربوط به دنیا و دنیا مداری باشد ؛ ضرر می کنی ؛ برمی گردی به جای اولت ؛ و دوباره برای زائر شدن و ورود به این عالم روحانی مجبور باشی ؛ زحمت بکشی و معلوم هم نیست که عمر تو کفاف رفتن در این مسیر را بدهد . بعد از شکر گذاری به درگاه خداوند که با معرفت به حق خدا باید باشد ؛ بایستی اهتمام جدی به پیدا کردن معرفت نسبت به آن امام معصوم داشته باشیم . یعنی معتقد باشیم به معصوم بودن آن امام از هر گونه گناه و معصیت . معرفت به اینکه او حجت خدا بر روی زمین بوده و کلام خدا و فرمان خدا از طریق آنان به ما می رسد . و حرف آن ها و دستوراتشان به ما دقیقاً همان دستورات خداوند بوده و تمامی آن دستورات بدون هیچ گزینشی لازم الاجراست . اطاعت از آن امام واجب بوده و تخطی از فرامینشان گناه بزرگی بوده و باعث انحراف و سقوط و نابودی ما خواهد شد . معرفت به اینکه راه نجات ما فقط از طریق امامان معصوم بوده و لازم است تمام اعمال و رفتار ها و نیات و گفتار و زبان و کسب و پیشه و کار و هر گونه فعالیتی را با احکام صادره از طریق آنان اندازه گیری کنیم ؛ چرا که حجت خدا بر روی زمین هستند . معرفت به امام معصوم یعنی اینکه جایگاه و حق او را بشناسیم و دقیقاً همانی را انجام دهیم که او از ما خواسته است . و در مسیر او حرکت کنیم . وقتی که می گویند باید با معرفت به زیارت ائمه علیهم السلام برویم ؛ یعنی همین . ارتباط با امام معصوم زمانی اتفاق می افتد که ما از تمام محرمات دور شده و واجباتمان را انجام دهیم . ترک محرمات است که ما را زائر واقعی خواهد کرد ولا غیر . اگر دیدی هر چه تلاش می کنی وصل نمی شوی ؛ بدان یک جای کارت اشکال دارد ؛ یا هنوز از حرام های خدا به صورت رزائل اخلاقی در وجود تو هست و هنوز شناخته نشده و یا اقدام جدی در خصوص رفع آن ها نکرده ای و یا با مال حرام به زیارت آمده ای . پس قبل از زیارت اول به مالت بنگر که از کجا و چگونه جمع آوری کرده ای و آیا خمس و زکات مالت را به دقت از دارایی ات بیرون کشیده و پرداخت کرده ای یا نه ؟ آیا از مال دیگران نزد تو به ظلم چیزی هست و یا نه ؟ اینکه به زیارت می روی از بسیاری لطف و کرم آن امامان معصوم است ؛ تو لیاقت نداشته ای ؛ اینکه به اذن خدا اجازه داده اند که دوباره به زیارتشان بروی ؛ نشان از لیاقت تو نیست از کرامت و بزرگواری آن بزرگواران است که می خواهند تو را نجات دهند . پس اگر اذن داده شد و شما رفتی نباید به دنبال مادیات باشی و با نیت دنیایی وارد حرم شده و گرد آن امام معصوم بچرخی . در این صورت باز هم نفهمیدی و خسران کرده ای . در پایان زیارت بایستی ما به درجاتی از حیا رسیده باشیم . می دانی حیا به چه معنا است ؟ حیا ؛ یعنی اینکه ؛ معتقد باشیم که این زمان و وقتی که در اختیار ما است ؛ در حقیقت مال ما نبوده و متعلق به خداست و ما اجازه نداریم ؛ زمان در اختیارمان را بجز عبادت صرف کار دیگری کنیم . و اینکه جسم و بدنی را که در اختیار داریم متعلق به خودمان نبوده و در حقیقت متعلق به خداست ؛ و اینکه فکر و سلامتی و قدرت تصمیم گیری که در اختیار ما است ؛ در اصل متعلق به خداست ؛ و اینکه مکان و فضایی را که فکر می کنیم در اختیار ما است ؛ در حقیقت متعلق به خداست و ما تصرفی ؛ در حقیقت ؛ بر آن نداریم ؛ و یا سرمایه و مال و فرزند و عیال و بیان و زیبایی صورت و کلام و هنر و قدرت و توانمندی ؛ در حقیقت متعلق به ما ندارند و همه متعلق به خداست . پس چگونه با اینکه می دانیم از خود چیزی نداریم و در ضعف و نقصان کامل در برابر خداوند بزرگ قرار داریم ؛ فکر گناه می کنیم ؟ اقدام به گناه و معصیت می کنیم ؟ حیا یعنی اینکه معتقد باشیم ؛ خلوتی برای من انسان خلق نشده است و ما تحت هیچ شرایطی در خلوت و تنهایی مطلق قرار نداریم . و در آن لحظه و مکانی که فکر می کنیم توانسته ایم در خلوت قرار گیریم ؛ دیدگان بیشتری ما را نظاره می کنند ؛ با دقت و حساسیت بیشتری ما را به نظاره ایستاده اند . در آن خلوت خیالی ؛ شلوغ ترین چشم ها ما را نگاه می کنند ؛ و اولین چشمانی که به نظاره ایستاده است ؛ چشمان خود ما است که متعلق به خدا بوده و ما وادارش کرده ایم که صحنه ی گناه را درک کند و فردای قیامت همین چشمانمان بر علیه ما شهادت خواهند داد . حیا یعنی اینکه بدانیم برنامه ی زندگی ما زنده است ؛ و زنده هم پخش می شود . و باز هم چشم هایی مشغول تماشای عمل ما هستند . حیا یعنی اینکه پذیرفته باشیم خداوند کریم السبحان ؛ هر جا که ما هستیم و نیستیم با ماست ؛ و قبل از ما و درهنگام با ما و بعد از ما هم حضور دارد . وجودی که به گفته ی خودش ؛ از رگ گردن هم به ما نزدیک تر است . و اساساً خلوتی برای ما وجود ندارد ؛ حضور بی خدایی برای ما وجود ندارد ؛ این وضعیت برای بشر خلیفة الله خلق نشده است . این ها قصه نیست ؛ این ها صحبت و سرگرمی نیست ؛ لذا کسی که حیا دارد ؛ همان لحظه ای که در حال غرق شدن هست و خدا را در کنار خود با فطرتش حس می کند و در آن لحظه خدا را با زبان و دلش می خواند و معتقد است که او را می بیند و صدای او را می شنود و بر نجات او قادر و توانا است ؛ پس هنگام انجام گناه که در سلامت ظاهری و سکون و آرامش ظاهری از نظر خودش قرار دارد و عقلش هم به ذم خودش سر جایش هست ؛ خدا را حاظر و ناظر می داند . اگر خدایش آن جا هست اینجا هم هست و اگر اینجا نیست ؛ آن جا هم نیست . لذا خدا را اگر در لحظه ی بلا و مکافات حس کردی و برایت قابل لمس شد ؛ در لحظه ی انجام گناه نیز باید حس کنی و برایت قابل لمس باشد . این ها حقایق قابل لمس الهی است و بی اعتنایی به این مقوله ؛ انسان را از طریقت آدمی و بندگی دور می کند و وقتی که آدم نبودی ؛ حیا را از دست می دهی و وقتی که حیا را با دستان خودت دفن کردی ؛ عنصر بی حرکتی در درون ودل انسان رشد می کند همه ی بیجارگی انسان این است که گناه را گناه نداند ؛ یعنی خود را در محضر خداوند کریم نمی بیند و او را ناظر نمی داند . آن وقت کلید دروغ را برای باز کردن در همه ی گناهان ؛ به کار می گیرد و می شود منافق و دیگر آمرزیده نخواهد شد ؛ حتی اگر پیامبر وساطت کند . و این همه ی کفر است . حیا یعنی به یاد آوردن مرگ و سختی ها و جان کندن هنگام مرگ در هر لحظه و قبل از انجام هر کاری . یعنی زندگی با واقعیتی که به هر شکل و صورت و مقام و درجه و موقعیتی که قرار داشته باشی ؛ او را در آغوش خواهی کشید . حیا یعنی به یاد آوری نحوه ی جان دادن مؤمن و نحوه ی جان دادن غیر مؤمن . حیا یعنی یادآوری مرگ و قیامت در تمام لحظات زندگی . حیا یعنی بکارگیری حلم و صبر و شکیبایی در تمام حالات و رفتارهای زندگانی . حیا یعنی رعایت حق خدا ( حق الله ) ؛ یعنی رعایت حق الله اکبر یعنی قرآن ؛ و حق الله اصغر یعنی پیامبر صلی الله علیه و آله و عترت علیهم السلام . حیا یعنی محاسبه ی نفس در پایان هر روز و ترک و توبه ی جدی از اشتباهات و گناهان و جبران آن هایی که می شود و استغفار در مورد آن هایی که نمی شود . این می شود حیا . این حالت بایستی ارمقان ما در پایان هر زیارت شود و بایستی با جدیت این حالت را حفظ کرده و نسبت به تمام اعمال و رفتارمان بکار ببندیم . اما هنگام ورود بر هر امامی برای زیارت ؛ بایستی نکاتی را رعایت کنیم : اول اینکه اگر هنوز حرکت نکرده ایم و وقت و زمانی برایمان وجود دارد ؛ سری به مفاتیح الجنان بزنیم و دعاها و زیارات مربوط به آن امام معصومی را که می خواهیم به زیارت او برویم ؛ خوب مطالعه کنیم ؛ یاد بگیریم معانی آن زیارات را که بفهمیم با آن معصوم چه صحبتی می کنیم ؛ این طور نباشد که برویم و زیارتی را بخوانیم که خود نمی دانیم چه گفته و چه خوانده ایم . در بعضی از عبارات دقت داشته باشیم و تفکر کنیم تا بتوانیم از همان کلمات به بعضی از معارف آن امام دست پیدا کنیم ؛ زیارت جامعه کبیره را با دقت بخوانیم و به معانی آن پی ببریم و سعی کنیم با معرفت کامل این دعا را در حرم آن امامی که می خواهیم به زیارتشان برویم بخوانیم . عادت کنیم و به خود تکلیف کنیم که به زیارت هر امامی که می رویم ؛ 10 اسم از اسامی خداوند بزرگ را یاد بگیریم و اگر در حرم آن امام روحانیونی وجود دارند که در درک معانی معرفتی آن اسامی می توانند به شما کمک کنند ؛ برویم و این معارف را یاد بگیریم . و تا زیارت بعدی ؛ یکی از ذکر های ما در طول روز و شب تکرار این اسامی خداوند باشد ؛ و در نماز نیز از این اسامی استفاده کنیم . حلیم ؛ یکی از اسامی خداوند است که بکار بردن این خصوصیت در زندگی ؛ باعث جلوگیری از خیلی از پشیمانی ها می شود . اعتبار انسان را بالا می برد و حلم داشتن در مقابل بد خویی های دیگران باعث ریزش گناهان و جلب رضایت خداوند کریم می شود . و اینکه متنی را برای خود تهیه کنیم و حرف هایمان را و خواسته هایمان را در آن بنویسیم و چندین بار با خود تمرین کنیم و دعا کنیم که خداوند اجازه دهد ما بتوانیم با امام مان صحبت کنیم ؛ ارتباط برقرار بکنیم و دل به او بدهیم . و این خیلی مهم است ؛ چرا که در بسیاری از مواقع همه ی این موارد را می نویسیم و تمرین هم می کنیم ؛ ولی وقتی که در حرم آن امام معصوم حاضر می شویم ؛ به یک باره قدرت نجوا را از ما می گیرند و اجازه نمی دهند که به خوبی و از دل سیر با امام مان صحبت کنیم ؛انگاری سواد و زبانمان را از ما گرفته اند ؛ ذهنمان به یک باره خالی می شود ؛ و بد زبانی و بد دهنی یکی از عواملی است که نمی گذارند ما با امام مان خوب و شایسته صحبت کنیم ؛ اگر این خصوصیت بد را داریم خودمان را اصلاح کنیم و استغفار داشته باشیم و توبه کنیم . و اینکه هر بار که توفیق زیارت پیدا می کنیم ؛ بایستی پربارتر از دفعه ی قبل باشد ؛ حس معنویت بیشتری باید در ما بوجود آید ؛ معرفت بیشتری به آن امام معصوم پیدا کرده باشیم ؛ اینطور نباشد که فرقی با دفعه های قبل نکنیم . لذا یکی از قدم های اول طهارت بدن و قلب از پلیدی های مادی و غیر مادی است ؛ که در این خصوص توصیه شده است که غسل کنیم و در هنگام غسل دعا کنیم ؛ زمزمه ی معنوی داشته باشیم ؛ با نیت و شناخت قلبی اقدام به عمل غسل نماییم ؛ این طور نباشد که فقط بدنی شسته باشیم و سری به قلبمان نزده باشیم . هنگام غسل مرتب اسامی خداوند را بکار می بریم ؛ معانی آن اسامی را در ذهن و در قلب خود می گذرانیم ؛ از خدا می خواهیم که ما را هم مزین به آن معانی نماید ؛ و وقتی که به نام های گذشت و بخشش می رسیم به خدا عرض کنیم که خدایا ؛ من در این لحظه به خاطر تو و جلب رضایت تو ؛ از سر تقصیر همه ی آن هایی که به من بده کارند و در حق من ظلمی را روا داشتند ؛ خدایا ؛ همه ی شان را حلال کردم و از همه ی آن ها گذشتم ؛ تو هم به لطف و کرم و به خاطر این امام بزرگی که می خواهم به زیارتش بروم ( نام امام را می بریم ) از تقصیرات و گناهان من بگذر ؛ مرا ببخش و آبرویم را به خاطر اعمال بدم ؛ هم در دنیا و هم در آخرت حفظ بفرما . خدایا من حیا می کنم با این پرونده ی بدی که نزد تو دارم سر بلند کنم و خواسته ای از تو داشته باشم ؛ اما از آن جایی که به رحمت و گذشت و بخشش تو نسبت به عمل خودم بیشتر امیدوارم ؛ خواسته هایم را که پاکی جسم و روح است از تو خواستارم . مرتب صلوات بفرستیم و ذکر تسبیحات اربعه لحظه ای از ذهن و زبانمان نباید قطع شود . لباس نظیف و پاک بپوشیم ؛ از عطر های خوش بو و با بوی نرم استفاده کنیم و بعد با ذکر لا حول ولا قوة الا باالله به سمت حرم برای زیارت حرکت می کنیم ؛ آرام قدم برداریم . سعی شود با کسی صحبت نکنیم ؛ زبانمان دائماً به ذکر باشد ؛ تمرین کنیم تا به داخل حرم نرسیدیم ؛ دنیا را از فکرمان بیرون کنیم و بیشتر به آخرت بیاندیشیم ؛ به اعمال و رفتارمان بیاندیشیم و به یاد آن امام باشیم . به سمت خرید و بازار نرویم و این چیزهای دنیایی و بی ارزش را رها کنیم ؛ نکند این دجال فرهنگی که خود را به شکل بازارهای رنگارنگ و بی ارزش و پاساژهای بزرگ و پر زرق و برق و بی محتوا و به دور از نیاز مردم ؛ شما را از هدفتان دور کند ؛ وقت شما را به خود بگیرد ؛ و زمان زیارت بیشتر و حضور بیشتر در حرم آن امام معصوم را از شما بگیرد ؛ نکند این فرهنگ غلط و شیطانی شما را بفریبد که هم مالتان را از دست داده اید و هم وقت و زمان کسب معنویات بیشتر را . با دوستان و یا خانواده اگر حرکت می کنیم از شوخی و خنده و دل مشغولی به دنیا ؛ پرهیز کنیم . و وقتی که به مدخل ورودی حرم رسیدیم ؛ به یک باره وارد نشویم لحظاتی را در دل و با زبان با امام معصوم زمزمه داشته باشیم ؛ یعنی مثلاً بگوییم ( باز هم اجازه ی ورود به ما می دهی ؟ اگر نمی دادی که ما را دعوت نمی کردی ؛ و یا درخواست ما را برای زیارت قبول نمی کردی ؛ من بنده ی خوبی برای خدا نبودم ؛ و برای شما نه محب خوبی بودم و نه شیعه ی درست و حسابی ؛ و این از سر کَرَم وبزرگی شماست که این من گنه کار و رو سیاه را پذیرفتید ؛ از وجود با برکت و نورانی شما متشکرم ؛ ممنونم ؛ که اجازه دادید باز هم پاک شویم ؛ به خودمان برسیم و سری به خودمان بزنیم ؛ خودمان را پیدا کنیم ؛ خودمان را بشناسیم و به حق الله و حق الناس بپردازیم ) و بعد از این ارتباط قلبی و خشوع به محضر آن امام معصوم ؛ اذن دخول می خوانیم و رسماً اجازه ی ورود می گیریم . به معانی دعای اذن ورود دقت کنیم ؛ در تمام طول زیارت کلامی را که معنی آن را نمی دانیم نگوییم ؛ ارتباط بایستی با قلب فهمیده باشد و نه فقط یک قلب حسی و جو گیر شده . حواسمان را جمع کنیم که در محضر که هستیم و با چه کسی صحبت می کنیم و چه کسانی این ارتباط قلبی را دریافت می کنند و صحبت های ما را می شنوند ؟ به مردم عادی توجه نکنیم ؛ به این توجه داشته باشیم که این مکانی را که به آن وارد می شویم ؛ محل فرود و صعود فوج فوج ملائک خداست . بالا و پایین پریدن مردم ساده لوح و عوام که در دایره ی ادب زیارت قرار ندارند ؛ توجه ما را به خود جلب نکند و صد البته بر خود مغرور نشویم که زیارت ما درست است و مال آن ها رَد شده است که حتماً بسیاری از همان مردم عادی وضع آخرت و پرونده ی شان از ما بهتر و پاک تر است . کبر و غرور ما را نگیرد چرا که بلد شدیم و به ما اجازه دادند که درست زیارت کنیم . مبادا به زائرین آن امام معصوم به چشم حقارت نگاه کنیم که شیطان را کولی داده ایم . تمام حواس را به قلب و از قلب به معصوم می دهیم ؛ طوری به اعمال و رفتار و صحنه های داخل حرم بیگانه شویم که صدای صوت و ضربان قلب خود را بشنویم که با معصوم چگونه نجوا می کنیم . حواسمان به گفته هایمان باشد که از دایره ی ادب خارج نشویم . به این بیاندیشیم که چرا اشک نداریم ؛ التماس برای اشک ریختن داشته باشیم . اشک که آمد ارتباط برقرار می شود . خیلی مهم است . اگر اشک نداریم زیارت را که تمام کردیم دوباره برگردیم و دوباره عرض ادب کنیم و این کار را آنقدر تکرارکنیم تا به ما اشک بدهند . نکند خسته شویم و برویم و فکر کنیم زیارت کرده ایم . بعد اگر شد و امکان آن وجود داشت به سمت ضریح برویم و پایین پا و بالای ضریح را ببوسیم و عرض ارادت بکنیم و اگر امکان آن به خاطر کثرت جمعیت وجود نداشت ؛ از هول دادن و تحت فشار قرار دادن و لگد کردن پای مردم و تنه زدن و امثالهم جداً بپرهیزیم که این اعمال ارتباطی با زیارت ندارد . آرام زمزمه کنیم داد نزنیم ؛ جیغ نکشیم و صدایمان را بلند نکنیم ؛ چرا که این ها از مصادیق بی ادبی است و اگر این اعمال از زن های نامحرم شنیده شود معصیت و حرام است . مبادا بر سر راه و عبور و مرور مردم قرار بگیریم ؛ همین که برای عرض ادب وارد به صحن حرم و ضریح قرار گرفتیم اگر جمعیت زیاد بود ؛ فوراً از آن جا خارج شویم و به خواندن زیارت بپردازیم و جا را برای دیگر زائرین آن معصوم باز کنیم . نماز زیارتمان را که خواندیم ؛ فوراً جایمان را به زائر دیگری بدهبم ؛ نکند که نزدیک قبر و ضریح بنشینیم و اجازه ندهیم که دیگران هم از این فضا استفاده کنند . باور داشته باشیم که ارتباط با آن امام معصوم ؛ قلبی است ؛ و متری و سانتی نیست . اگر سیر و پیاز خورده ایم ؛ وارد حرم نشویم و در جایی دورتر زیارت کنیم که بوی نفس ما باعث آزرده شدن کسی نشود . اگر لباس هایمان بوی عرق می دهد ؛ نزدیک حرم و جمعیت اطراف آن نشویم که کسی را آزرده نکرده باشیم . حواسمان را جمع کنیم که تحت هیچ شرایطی نباید کسی را در حرم و خارج حرم آن معصوم اذیت کنیم ؛ جدل و پرخاشگری نداشته باشیم که این ها گاهی از اوقات باعث ابطال زیارت می شود . از مسخره کردن و عیب گویی همراهان و اطرافیان به شدت بپرهیزیم که اگر حقاً به خودمان بپردازیم ؛ سر تا به پایمان عیب و ایراد و سیاهی است ؛ اگر به پرونده ی خودمان با انصاف نگاه کنیم ؛ از باز کردنش هم خجالت خواهیم کشید ؛ چه رسد به خواندنش . با الفاظ زشت و کلمات نامناسب نه هم دیگر را صدا بزنیم و نه محاوره ی بیهوده داشته باشیم . مباحث دنیایی را به جای دیگری موکول نماییم که چه بسا این آخرین زیارت ما باشد و عمرمان کفاف جبران در زیارت بعدی را به ما ندهد . همه ی حواسمان به آخرتمان باشد . آخرت . آخرت . مال و پول و مقام و مسکن و بچه و زن و کذا و کذا را رها کنید ؛ و جوری زیارت کنید و التماس به پاک شدن و شفاعت داشته باشید که انگاری این آخرین زیارت شماست و فرصتی بر جبران گذشته ی تان ندارید ؛ و جوری امید به بخشش خداوند و شفاعت آن معصوم داشته باشید که با شعف و اشک شوق و شادی از حرم بیرون بیایید . باور کنید که در حداقل ها هم به ما چیزی می دهند ؛ معصومین خیلی کریم هستند ؛ مطمئن باشید با دست خالی برنمی گردید ؛ ولی خوش به حال آن ها که آن چیزی را که می گیرند خیلی بزرگ و با ارزش است ؛ اگر می خواهی دریافتی تو بعد از پایان زیارت بزرگ و سنگین باشد ؛ بایستی از ماه ها قبل از آمدن به زیارت ؛ اقدام به پرهیزکاری کرده باشی و با پرونده ای قابل ارائه به نزد معصوم رفته باشی . و در صحبت و درد دل با آن معصوم این گونه بیان کنیم که : خداوند بزرگ و کریم را شکر می کنم هر چند که در این امر ناتوانم ؛ شکر می کنم که اجازه داد بار دیگر به زیارت شما نائل شوم ؛ و از شما امام رئوف و مهربانم بسیار تشکر می کنم که با دعوت و قبول من رو سیاه ؛ اجازه دادید به اذن پروردگار به زیارت شما بیایم که اگر شما نمی خواستید ؛ خداوند این توفیق را به من نمی داد . با زبان دل می گویم که سلام و رحمت و برکات خداوند متعال بر شما خاندان با کرامت باد . من به امامت شما و به ولایت شما معتقد هستم ؛ به حق شما بر خودمان آگاهم و از خداوند بزرگ کمک می خواهم تا بتوانم حق شما را آن جور که شایسته ی شماست ادا نمایم ؛ با اینکه می دانم در این امر ناتوانم . خداوند خلقتی همچون شما بزرگان نداشته است و همتا و مثل و مانندی ندارید . هیچ کس را برتر از شما نمی دانم و معتقدم که همه ریزه خوار سفره ی شما هستیم ؛ نکند ما را رد کنید که با کرامت و بزرگی که از شما سراغ دارم ؛ گدایانی چون من از در خانه ی تان رد نمی شود . ما را با اینکه روسیاهیم همینجوری بپذیرید و زیارت ناچیزمان را قبول بفرمایید . با همه ی تلاشم نتوانستم شیعه ی واقعی شما باشم ولی به شدت شما را دوست دارم امامان قبل و بعد از شما را دوست دارم و از درگاه خداوند بزرگ درخواست می نمایم که فردای قیامت مرا با اینکه ارزشش را نداریم ولی امید دارم که شما من را پذیرفته باشید ؛ در زمره ی شما اهل بیت محشور سازد و به حوض کوثرتان وارد سازد . و توفیق شفاعت شما را نصیب من گردانیده و من را مورد عفو و بخشش قرار دهد که اگر به پرونده ی خودم باشد ؛ به هلاکت خواهم رسید و هیچ امیدی به نامه ی اعمال خود ندارم ؛ ولی به شدت به شفاعت و بخشش خدای بزرگ نیازمند و امیدوارم ؛ چون می دانم در خانه ی کریمی از آل الله آمدم ؛ و امید دارم که خداوند با دعای شما در حق ما گنه کاران و به واسطه ی محبتم به شما اهل بیت از من درگذرد . بعد رو به قبله کرده و دست ها را بالا می گیریم و می گوییم : پروردگارا به عزت و جلالت قسمت می دهم ؛ تو را به خودت قسم می دهم ؛ تو را به لحظه ی شهادت این امام بزرگ قسم می دهم که مرا با ولایت و دوستی ائمه علیه السلام بمیرانی ؛ در حالی جان بدهم که قلبم مملو از محبت اهل بیت علیهم السلام باشد . و بعد از مرگم نیز مرا در زمره ی اطاعت کنندگان اوامر ائمه علیهم السلام قرار دهد . که در غیر این صورت از زیان دیدگان هستم . خدایا بصیرت و توان فهم در دین و قرآنت و دستورات برگزیدگانت را به من عطا کن تا با عمل به فرامینت به فلاح و رستگاری برسم . و تا آخر عمرم با عطر و برکت نظر این امام معصوم زندگی کنم و از معاصی دور باشم . پروردگار به من توفیق بده تا بتوانم به اندازه ی توانم ؛ حق این امام معصوم را ادا نمایم . و مرا به حق این امام معصوم آشنا بفرما . و بعد سه بار صلوات فرستاده و دست ها را به روی خود کشیده و رو به قبر آن امام معصوم کرده و از او درخواست می کنیم که : شما نیز در حق ما دعا کنید تا با رزق و مال حلال و سلامتی و با صدق در نیت و ایمان و تقوی و خضوع و خشوع به زیارت شما توفیق پیدا کنیم . دعا بفرمایید که تا زنده هستم مکرر به زیارت شما نائل شوم که بسیار به این زیارت محتاجم . چرا که با پرونده ای که دارم امیدی به عاقبت خود ندارم ولی امید به دعا و نظر و شفاعت شما دارم ؛ این زیارت ناچیز ما را بپذیرید . چرا که بالاترین مقام در فردای قیامت متعلق به شماست و در نزد خداوند کریم بسیار محبوب هستید مرا در شفاعت کبرایتان داخل گردانید . ما گدایان خانه ی شما هستیم و با این پرونده ی بد جسارت کردیم و بی ادبی کردیم و به امیدی به در خانه ی شما آمدیم ؛ ما را ببخشید و رد نکنید و بپذیرید . ما به حق شیعه ی شما نبودیم و این از سر نفهمی بوده و از سر جهل و ناتوانی . و می دانم که رأفت و مهربانی و گذشت شما اَجل از این حرف هاست و مخزن گذشت و بزرگواری شما بیکران و ناشمردنی است ؛ پس شما را به مادرتان حضرت صدیقه ی کبرا ؛ فاطمه ی زهرا و به حق پدرانتان و به حق فرزندانتان قسم میدهم که همچون گذشته و حال ؛ بر آینده ی ما زائرانت نظر لطف و گذشت داشته باشید و چنانچه عمرمان به زیارت دوباره ی شما باقی نیست ؛ لحظه ی مرگ و تنهایی در قبر به فریادمان برسید و ما را دستگیری نمایید که بسیار به آن محتاجیم . و بعد رو به جمعیت می کنیم و نگاهی به همه ی زائران و گدایان آن امام معصوم می کنیم ؛ و سر به آسمان گرفته و در حق همه ی آن زائران دعا می کنیم . اینجا شکل زائری را داشته باشیم که با یک مشت مجرم رو به قاضی ایستاده و طلب عفو و بخشش برای همه دارد . و اینجا باید به حال خودمان و دیگران گریه کنیم . همه را در نظر بگیریم . که دعایمان به استجابت نزدیک تر است . امام صادق(علیه السلام) فرمود: «چون یکی از شما شیعیان عمل حج را بجای آورد، حجش را با زیارت ما ختم کند ، زیارت ما جزو پایانی حج است در روایات آمده است که دعا در زیر قبه امام حسین علیه السلام مستجاب است. یعنی زیارت شونده ای که در این مکان مقدس قرار دارد چنان تاثیری بر روح زائر می گذارد که دعای او را نافذ در آسمانها قرار می دهد. این آثار به تناسب عمق زیارت و ارتباط شخص با مزور ظهور پیدا می کنند. و ربطی به میزان گناهان ندارند بلکه به ارتباط و عمق زیارت بستگی دارند لذا عارفی که برای کسب ثواب، زیارت می کند کمتر تاثیر می پذیرد؛ تا عاشقی که با دلش ارتباط برقرار کرده است. در روایت زیر بر چند مورد از اثراتی که زیارت امام حسین بر زائر دارد اشاره شده است: محمّد بن مسلم از باقرین علیهماالسّلام روایت کرده که فرمودند: خداوند در عوض شهادت حسین بن علی امامت را در ذریه او ، و شفا را در تربتش قرار داد و اجابت دعا را در زیر قبه او قبول فرموده، و ایام زائرین آن حضرت را از عمر آنها حساب نمی کند داستان زیارت مرحوم علامه نوری از عالم بزرگوار و متقی و معدن علم و فضل، شیخ المشایخ شیخ جواد و او از پدر بزرگوارش عالم متقی شیخ حسین نجفی نقل می‌کند: مردی نصرانی در بصره تجارت داشت ‌سود بسیار از بازرگانی به دست آورد، به طوری که بصره را برای سکونت و تجارت خود مناسب ندید. همکاران و دوستانش برای او نوشتند به بغداد بیا، بصره برای تو سزاوار نیست. ناگزیر اموال خود را گرد آورده، به سوی بغداد حرکت کرد تا بتواند به کسب خود ادامه دهد. در راه دزدان به وی حمله کردند و اموالش را چپاول نمودند. تاجر بینوا با دست خالی و پای پیاده خود را به یکی از بادیه نشین‌ها رسانیده و به عنوان مهمان بر آن‌ها وارد شد. کم کم با اهل قبیله مأنوس گردید، و در تغییر مکان با آن‌ها همراه، و در کار و شغل زراعت با آن‌ها همکاری می‌نمود. پس از مدتی با خود گفت: گویا من بر این مردم تحمیل شده‌ام. لذا روزی با جوانان و رفقا اندیشه خود را به میان گذاشت. به ا و گفتند: مطمئن باش تو بر ما تحمیل نشده‌ای. زیرا بودجه روزانه معینی برای خوردن و آشامیدن میهمانان منظور است، و با بود و نبود تو تغییری در آن داده نمی‌شود، آسوده باش. تا این‌که عده‌ای از آن‌ها قصد زیارت ائمه(علیهم‌السلام) کردند و جهت توشه راه، گندم و خرما تهیه کردند، ا ین نصرانی هم شوق زیارت پیدا کرد و گفت: از تنهایی در اینجا خسته می‌شوم، اگر مانعی ندارد مرا هم با خود ببرید تا کمکی برای شما باشم. لذا آن نصرانی را هم با خود بردند. از توشه آن‌ها می‌خورد و مواظب اثاث آن‌ها بود، تا به نجف اشرف وارد شدند، زیارت کرده سپس عازم کربلا شدند. ایام عاشورا بود، چون داخل کربلا شدند، همه کربلا پر از ماتم و شور و گریه بود. کنار صحن منزل کردند و اثاثیه خود را پیش نصرانی گذاشتند و به او گفتند: همین جا بمان تا فردا بعد از ظهر ما نزد تو می‌آییم. شب عاشورا بود، نصرانی در آنجا ماند. چون مقداری از شب گذشت، سه بزرگوار دید که از حرم خارج شدند، یکی از آن‌ها به دیگری فرمود: نام زائرانی را که در این شهر آمده‌اند در دفتر مخصوص ثبت کن. آن دو نفر جدا شدند و رفتند،‌ مدتی گذشت و برگشتند و صورت اسامی را تقدیم آقا نمودند. آقا نگاهی به دفتر کرد و فرمود:‌هنوز از افراد زائر باقی مانده است. وباره رفتند و برگشتند و گفتند: کسی باقی نمانده است. آقا فرمود: باز هم لیست کمبود دارد، آن را کامل کنید. برای سومین بار به همه جا مراجعه کردند،‌ برگشتند و گفتند: هیچ کس باقی نمانده است مگر این مرد نصرانی. فرمود:‌چرا اسم او ننوشته‌اید؟ «اَلَیسَ قَد حُلَّ بِساحَتِنا؛ آیا او در حریم ما وارد نشده است؟» [۱} پس آن نصرانی از خواب کفر بیدار شد و نور ایمان در دلش تابید، و خداوند عوض اموال دنیوی نعمت‌های اخروی به او لطف فرمود. از فاضل صالح شیخ حسن مازندرانی نقل می‌شود که در مجلس بحث شیخ الفقهاء صاحب جواهر بودم که ایشان فرمود: دیشب در خواب دیدم مجلس بزرگی برپاست و در آن مجلس بسیاری از علماء حاضرند و دربان‌ها ایستاده‌اند. من اجازه خواستم و داخل شدم، دیدم همه علماء‌ گذشته تشریف دارند، و در صدر مجلس علامه مجلسی نشسته است. از این‌که ایشان بر همه مقدم بودند تعجب کردم، علت آن را از نگهبانان پرسیدم،‌گفتند: علامه مجلسی نزد ائمه (علیهم‌السلام) به «باب الائمه» معروف است، و این مقام و منزلت را به خاطر اینکه چاوشی برای زوار مرسوم نموده به او داده‌اند. از سلیمان اعمش نقل شده که گفت: همسایه‌ای داشتم که با او رفت و آمد می‌کردم. شب جمعه‌ای پیش او رفتم و درباره زیارت امام حسین(علیه‌السلام) سؤال کردم، آن شخص گفت، بدعت است و هر بدعتی گمراهی و هر گمراهی در آتش است. سلیمان گوید: با غیض و غضب از کنار او برخاستم و با خود گفتم: سحر پیش او می‌روم و برخی از فضایل حضرت حسین(علیه‌السلام) را برای او نقل می‌کنم،‌اگر بر عناد خود اصرار ورزید، او را می‌کشم. هنگام سحر سراغ او رفتم، درب خانه‌اش را کوبیدم و او را با نام صدا زدم،‌همسرش گفت: شوهر به زیارت امام حسین(علیه‌السلام) رفته است. سلیمان گوید: دنبال او به زیارت آن حضرت رفتم، چون داخل حرم شدم او را در سجده دیدم که گریه می‌کند، و مشغول توبه و استغفار است. بعد از مدتی طولانی سر از سجده برداشت. به او گفتم: تو دیشب منکر زیارت امام حسین(علیه‌السلام) بودی و آن را بدعت می‌دانستی،‌اکنون خود به زیارت آمده‌ای؟! در جواب گفت: ای سلیمان، مرا ملامت نکن. من تا دیشب ائمه(علیهم‌السلام) را قبول نداشتم،‌اما خوابی دیدم که مرا به وحشت انداخت:‌ مردی جلیل القدر را – با قامتی متوسط که از بزرگی جلالت و جمال و کمال قادر بر توصیف او نیستم – دیدم که گروهی اطراف او بودند، و در کنارش بزرگواری بود که تاجی بر سر داشت. از یکی از خدام پرسیدم: این‌ها چه کسانی هستند؟ گفت: این محمد مصطفی(صلی الله علیه و آله) و آن دیگری علی مرتضی(علیه‌السلام) – وصی او – است، با دقت نگاه کردم ناقه‌ای از نور – که بین زمین و آسمان در حرکت بود – دیدم که بر او هودجی از نور بود و در آن دو زن نشسته بودند. گفتم: این ناقه از کیست؟ گفت: از خدیجه کبری و فاطمه زهرا(سلام‌الله‌علیهما) است. گفتم: این جوان کیست؟ گفت: حسن بن علی(علیه‌السلام) است. گفتم: به کجا می‌روند؟ گفت: به زیارت سیدالشهدا حسین بن علی(علیهماالسلام) که در کربلا مظلوم شهید شده است. آن‌گاه خواستم به جانب هودجی که حضرت فاطمه زهرا(سلام‌الله‌علیها) در آن بود، بروم، دیدم رقعه‌هایی از اسمان فرو می‌ریزد. پرسیدم: این رقعه‌ها چیست؟ گفت: در این رقعه‌ها نوشته: «امان من الله لزوار الحسین(علیه‌السلام) لیله الجمعه؛ امان است از جانب خداوند برای زائرین امام حسین(علیه‌السلام) در شب جمعه» من هم از آن رقعه‌ها درخواست کردم. گفت: تو می‌گویی زیارت بدعت است، به تو داده نمی‌شود، تا معتقد به فضل و شرف آن بزرگوار باشی و به زیارت او بروی. (ناگاه هاتفی ندا کرد: آگاه باشید که ما و شیعیان ما در درجه‌ عالیه‌ای از بهشت هستیم) پس با ترس و وحشت بیدار شدم و در همان ساعت اراده زیارت سید خودم امام حسین (علیه السلام) نمودم و اکنون به سوی پروردگار توبه می‌کنم. سوگند به خدا ای سلیمان، تا زنده‌ام زیارت آن حضرت را ترک نخواهم کرد.[۴} ۱] - دارالسلام: ج ۲، ص ۱۴۴. ۲] - دارالسلام: ج ۲، ص ۲۴۴.[ ۳] - عیقری الحسان: ج ۱، ص ۱۱۳[. ۴] - دارالسلام: ج ۱، ص ۲۴۵ – نجم الثاقب: ص ۲۷۷ . به نقل از مزار ابن المشهدی و منتخب طریحی، بحارالانوار: ج ۱۰۱، ص ۵۸ به نقل از مزار کبیر. [