غدیر چیست

رخداد غدیر در ذى حجه سال دهم هجرى، تنها یک حادثه تاریخى نیست؛

غدیر، تنها نام یک سرزمین نیست، یک تفکر است؛  نشانه اى است از تداوم خط نبوت؛ چشمه اى است که تا پایان هستى مى جوشد؛

غدیر، روز اکمال دین، اتمام نعمت و موجب خشنودى خداست؛ روز بزرگ، روز گشایش و روز تکامل است؛ غدیر، نه تاریخ است، نه جغرافیا و نه روایت، بلکه ولایت است؛ پیشوند غدیر، رسالت است و پسوند آن، ولایت و امامت.

غدیر، سرچشمه همیشه جوشان ولایت است که از سینه تفتیده «خم» به جام محبت دوست داران پیامبر و خاندانش جارى است. غدیر، شایسته هر ثناست که وحى از او پیراست و محمد بدو آراست و اسلام از او برخاست. غدیر، تفسیر بدر و احد و شأن نزول صفین و نهروان است. بدر، عدالت مى خواست؛ احد، شجاعت آرزو مى کرد؛ خیبر تماشاى صداقت را تمنا داشت و غدیر، آمین آن همه ثنا و دعا بود. غدیر، روز انسان است. غدیر، تداوم رسالت محمد صلى الله علیه و آله در ولایت على علیه السلام است. غدیر، عید پیمان و میثاق و عهد است.

پیامبر در سال دهم هجرت حج گزارد و به سوى مدینه بازگشت. در روز هجدهم ذى حجه که قافله هاى بسیارى پیش از پیامبر حرکت مى کردند و عده اى از پسِ حضرت مى آمدند، پیامبر به سرزمین غدیر خم رسید. او به فرمان الهى دستور داد سواران و پیادگان توقف کنند، آنان که رفته اند، بازآیند و آنان که نیامده اند، برسند. سپس بر انبوهى از جهاز شتران فراز رفت و خداى را سپاس گفت و از اینکه به زودى از میان آنان خواهد رفت، خبر داد. سپس از آنان خواست درباره چگونگى ابلاغ رسالت وى گواهى دهند. مردمان فریاد برآوردند: شهادت مى دهیم که تو پیام حق را ابلاغ کردى، نصیحت کردى و جهاد نمودى. خداوند تو را پاداش نیکو دهد.

آن گاه از جایگاه والاى خود در میان امت سخن گفت و از آنان بر اولویت خود گواه خواست و پس از شنیدن پاسخ هاى یک صدا و بلند، دست على علیه السلام را گرفت و با شکوهى شگرف و فریادى رسا فرمود: «من کنت مولا فعلى مولاه.» سه بار این جمله را تکرار و بر یاوران و پذیرندگان ولایت او دعا کرد.

ویژگى هاى على علیه السلام از دیدگاه رسول خدا صلى الله علیه و آله

حضرت محمد صلى الله علیه و آله بارها با اشاره به موقعیت معنوى امام على علیه السلام ، بر فضیلت هاى آن حضرت و وصى بودن ایشان تأکید ورزیده است. آن حضرت در گفتارى به دخترش، فاطمه علیهاالسلام مى فرماید: «اى فاطمه! آیا خشنود نیستى من تو را به همسرى کسى درآوردم که اسلامش پیش تر از دیگران و دانشش بیشتر از همگان است؟ به راستى، خداى تعالى به اهل زمین توجه فرمود و از میان ایشان، پدرت را برگزید و او را پیامبر قرار داد. بعد دوباره به آنها توجه فرمود و از ایشان شوهرت را برگزید و او را وصى قرار داد.» سپس رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: «اى فاطمه! به راستى براى على فضیلت هایى است که هیچ کس آن را ندارد: تو که بانوى زنان بهشتى، همسر او هستى. دو نتیجه و زاده رحمت، حسن علیه السلام و حسین علیه السلام که فرزندزادگان من هستند، فرزندان او هستند. برادرش، جعفر بن ابى طالب کسى است که با دو بال در بهشت آراسته گردیده است و با فرشتگان هر کجا خواهد، پرواز مى کند. علم اولین و آخرین نزد اوست. او نخستین کسى است که به من ایمان آورد. او آخرین کسى است که هنگام مرگ با من دیدن مى کند. او وصى من و وارث همه اوصیاست»

غدیر در قرآن

آیه اى که پیش از اعلام رسمى ولایت امیر مؤمنان على علیه السلام نازل شد، از یک سو، بیان گر اهمیت فوق العاده غدیر و از سوى دیگر، نشان دهنده نگرانى هاى رسول خدا صلى الله علیه و آله در این باره است: «اى پیامبر! آنچه را از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است، کاملاً [به مردم] برسان و اگر [این کار را[ نکنى، رسالت او را انجام نداده اى. خداوند تو را از [خطرهاى احتمالى [مردم نگه مى دارد و خداوند جمعیت کافران را هدایت نمى کند.» قرآن کریم، آشکارا اعلام نشدن ولایت على علیه السلام را با ناتمام ماندن رسالت الهى برابر مى داند و در مقابل نگرانى هایى که رسول خدا صلى الله علیه و آله داشت، وعده حفظ و حراست به ایشان داده مى شود.

آیه اى که پس از اعلام ولایت امام على علیه السلام در غدیر نازل شد، موجى از شادى را در دل هاى مؤمنان پدید آورد و آرامش و اطمینان خاطر به آنان بخشید: «امروز کافران از [زوال] دین شما ناامید شدند. بنابراین، از آنها نترسید و از من بترسید. امروز دین شما را کامل و نعمت ها را بر شما تمام کردم و اسلام را به عنوان آیین [جاودان] شما پذیرفتم»

غدیر در کلام معصومان علیهم السلام

پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله

شیخ صدوق در کتاب امالى، روایتى از امام باقر علیه السلام و آن حضرت از پدران پاکش نقل مى کند که روزى رسول اکرم صلى الله علیه و آله رو به امیر مؤمنان على علیه السلام کرد و فرمود: «اى على! خداوند آیه شریفه یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ را درباره ولایت تو بر من نازل کرد، تا آن را تبلیغ کنم. به یقین، کسى که خدا را بدون ولایت تو ملاقات کند، عملش باطل است»

حضرت فاطمه علیهاالسلام

از فاطمه زهرا علیهاالسلام پرسیدند که آیا رسول خدا صلى الله علیه و آله پیش از رحلتش درباره امامت امیر مؤمنان على علیه السلام چیزى فرمود؟ آن حضرت در پاسخ فرمود: «عجبا! آیا روز غدیرخم را فراموش کرده اید؟»

امام حسن علیه السلام

امام حسن علیه السلام فرمود: امت مسلمان از پیامبر شنیدند که درباره پدرم فرمود: او براى من همچون هارون براى موسى علیه السلام است. همچنین دیدند که رسول خدا صلى الله علیه و آله او را در غدیرخم به عنوان امام نصب کرد.

امام حسین علیه السلام

امام حسین علیه السلام پیش از مرگ معاویه، خانه خدا را زیارت کرد. سپس بنى هاشم را گرد آورد و فرمود: آیا مى دانید پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله ، على علیه السلام را در روز غدیرخم به جانشینى خود برگزید؟ همگى گفتند: بله.

امام زین العابدین علیه السلام

ابن اسحاق، تاریخ نگار معروف مى گوید: به على بن حسین علیه السلام گفتم: «من کنتُ مولاه فعلىٌ مولاه» یعنى چه؟ حضرت فرمود: پیامبر خدا به مردمان خبر داد که امام بعد از خودش، امیر مؤمنان على علیه السلام است.

امام محمدباقر علیه السلام

اَبان بن تَغلب مى گوید: از امام باقر علیه السلام درباره این سخن رسول خدا صلى الله علیه و آله «من کنتُ مولاه فعلىٌ مولاه» پرسیدم. آن حضرت در پاسخ پیامبر فرمود: به مردمان گفت که امیر مؤمنان على علیه السلام در میان مردم، جاى گزین من خواهد بود.

امام صادق علیه السلام

در دوران زندگى امام صادق علیه السلام بر اثر جوّ مناسبى که براى نشر معارف اهل بیت علیهم السلام پیش آمد، حدیث غدیر بیش از همه دوره ها مطرح شده است. آن حضرت درباره روز غدیر مى فرماید: «رسول خدا صلى الله علیه و آله در غدیر خم براى امیر مؤمنان على علیه السلام پیمان گرفت و مردم به ولایت او اقرار کردند. خوشا به حال آنان که بر ولایت او ثابت قدم ماندند و واى بر کسانى که آن پیمان را شکستند»

امام کاظم علیه السلام

در روزهایى که امام کاظم علیه السلام در زندان بود، روزى هارون، خلیفه عباسى ایشان را احضار کرد و درباره ولایت اهل بیت علیهم السلام بر مردم پرسید. حضرت فرمود: ما مى گوییم ولایت همه خلایق با ماست. دلیل ما، سخن پیامبر در غدیر خم است که فرمود: «من کنتُ مولاه فعلىٌ مولاه»

امام حسن عسکرى علیه السلام

حسن بن ظریف مى گوید: به امام عسکرى علیه السلام نامه نوشتم و پرسیدم معناى سخن پیامبر درباره امیر مؤمنان على علیه السلام چیست که فرمود: «من کنتُ مولاه فهذا علىٌ مولاه.» حضرت فرمود: مقصود حضرت آن بود که او را نشانه اى قرار دهد که هنگام اختلاف، حزب خداوند با آن شناخته شوند.

پاس داشت غدیر؛ سنت نبوى

جوامع بشرى نیازمند یادآورى و حضور همیشگى هویت هاى فرهنگى و اصالت هاى معنوى است. زنده نگه داشتن شعایر الهى، رسالتى است که مرزبانان عقیده و ایمان، از جمله رسول اکرم صلى الله علیه و آله بر آن تأکید داشته اند. از پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله نقل شده است که فرمود: «به من تبریک بگویید؛ زیرا خداوند مرا به پیامبرى و اهل بیتم را به امامت ممتاز ساخته است»

در روایت دیگرى پس از ذکر حدیث غدیر آمده است: «سپس رسول گرامى در خیمه مخصوص خویش نشست و به امیر مؤمنان على علیه السلام دستور داد در خیمه دیگرى بنشیند و به مردم امر فرمود به حضور على علیه السلام برسند و به او تبریک بگویند.» اینک و در عصر ما، شناختن مرزهاى بلند غدیر، بازگویى این شکوه و جشن و سرور این عید بزرگ، در راستاى آن پاس داشت است.

آداب غدیر

در تاریخ اسلام، غدیر و امامت همان اندازه اهمیت دارد که روز مبعث؛ زیرا غدیر، امامت را به وجود آورد و ادامه رسالت بود. حاج میرزا جواد ملکى تبریز ى در این باره مى نویسد: «روز غدیر نسبت به مبعث، به منزله باطن از ظاهر و به منزله روح از انسان است؛ زیرا هر چه در مبعث از خیر و سعادت وجود دارد، مشروط به ولایت امیر مؤمنان و امامان است»

به دلیل اهمیت عید غدیر به عنوان بزرگ ترین و مهم ترین اعیاد اسلامى است که آداب بى شمارى براى آن بیان شده است. فراوانى آداب و اعمال این روز، با اعمال هیچ روزى قابل مقایسه نیست و در این آداب و اعمال، همه گروه ها مورد خطاب قرار گرفته اند. از جمله آداب عبادى این روز به نماز شب و روز غدیر، نماز مسجد غدیر، روزه، یاد خدا و پیامبر، زیارت امیر مؤمنان على علیه السلام و غسل مى توان اشاره کرد.

همچنین جشن و عید گرفتن، تبریک و تهنیت به پیامبر، امیر مؤمنان و یکدیگر، دید و بازدید، صدقه دادن، دیدار با رهبرى و بیعت و اتحاد و اجتماع، از جمله آداب اجتماعى و سیاسىِ سفارش شده در این روز است.

تبریک و تهنیت غدیر

سنت دیرینه در غدیر، تبریک خاص آن است که مفاهیم والاى این روز را بازتاب مى دهد. امام صادق علیه السلام فرمود: «هرگاه در این روز، برادر مؤمن خود را ملاقات کردى، بگو: شکر خداى که ما را به این روز گرامى داشته و از مؤمنان و وفاداران به پیمانى قرار داده است که با ما بسته و ما را از منکران و تکذیب کنندگان روز قیامت قرار نداده است»

امام رضا علیه السلام نیز فرمود: «در این روز به یکدیگر تبریک و تهنیت بگویید و هرگاه برادر مؤمن خود را ملاقات کردید، بگویید: سپاس خدایى را که ما را از تمسک کنندگان به ولایت امیر مؤمنان على علیه السلام قرار داده است»

شکوه غدیر در شعر و ادب پارسى

فردوسى

چه گفت آن خداوند تنزیل و وحى        خداوند امر و خداوند نهى

که من شهر علمم، على یم در است         درست این سخن گفتِ پیغمبر است

گواهى دهم این سخن راز اوست             تو گویى دو گوشم به آواز اوست

اگر چشم دارى به دیگرسراى به نزد نبى و وصى گیر جاى

منم بنده اهل بیت نبى              ستاینده خاک پاى وصى

خود آن روز نامم به گیتى مباد                که من نام حیدر نیارم به یاد

بر این زادم و هم بر این بگذرم               یقین دان که خاک پىِ حیدرم

 مولوى

تا صورت پیوند جهان بود، على بود              تا نقش زمین بود و زمان بود، على بود

شاهى که ولى بود و وصى بود، على بود              سلطان سخا و کرم و جود، على بود...

آن شیر دلاور که ز بهر طمع نفس          در خوان جهان پنجه نیالود، على بود

آن کاشف قرآن که خدا در همه قرآن       کردش صفت عصمت و بستود، على بود

مولانا در این غزل، مولا على علیه السلام را با اوصافى همچون ولى، وصى و معصوم به نص قرآن ستایش مى کند. او در دفتر ششم مثنوى به تفسیر حدیث «من کنتُ مولاه فعلىٌ مولاه» مى پردازد و مى گوید:

زین سبب پیغمبر با اجتهاد       نام خود و آن على مولا نهاد

گفت هر کس را منم مولا و دوست         ابن عمّ من، على، مولاى اوست

 سعدى

کسى را چه زور و زَهره که وصف على کند     جبار در مناقب او گفته: هل اتى...

دیباچه مروت و سلطان معرفت              لشکرکش فتوت و سردار اتقیا

فردا که هر کسى به شفیعى زنند دست    ماییم و دست و دامن معصوم مرتضى

 حافظ

اى دل غلام شاه جهان باش و شاه باش       پیوسته در حمایت لطف الاه باش

آن را که دوستى على نیست، کافر است گو زاهد زمانه و گو شیخ راه باش

امروز زنده ام به ولاى تو یا على           فردا به روح پاک امامان گواه باش

 و در قصیده نخست که دیباچه دیوان نیز محسوب مى شود، مى گوید:...

نوشته بر در فردوس کاتبان قضا        نبى رسول و ولى عهد حیدر کرّار

امام جنى و انسى على بُوَد که على         ز کل خلق فزون است از صغار و کبار

على، امام و على، ایمن و على، ایمان    على، امین و على، سرور و على، سردار...

على ز بعد محمد ز هر که هست، بهْ است              اگر تو مؤمن پاکى، بکن بر این اقرار...

کسایى مروزى

کسایى مروزى از شاعران قرن چهارم مى گوید:

فهم کن گر مؤمنى فضل امیرالمؤمنین       فضل حیدر، شیر یزدان، مرتضاى پاک دین

فضل آن کس کز پیمبر بگذرى، فاضل تر اوست   فضل آن رکن مسلمانى، امام المتقین...

لافتى الاّ على برخوان و تفسیرش بدان   یا که گفت و یا که داند گفت جز روح الامین؟

آن نبى، وز انبیا کس نى به علم، او را نظیر          وین ولى، وز اولیا کس نى به فضل، او را قرین

آن چراغ عالم آمد، وز همه عالم بدیع      وین امام امت آمد وز همه امت گزین

 اعمال شب و روز عید غدیر چیست؟

.1 مراد از فقه غدیر اعمال مستحب این روز است. روایات سى و شش عمل را در این روز مستحب شمرده‏اند که ما آنها را به ترتیب حروف الفبا ارائه مى‏کنیم.

.2 این تعداد حکم براى یک روز نشان از اهمیت، حساسیت و عظمت آن دارد. در اسلام براى هیچ روزى، هر چند بسیار مهم و مقدس، این تعداد حکم ارائه نشده است. در برخى از روزهاى مهم مانند فطر و قربان، عرفه و مباهله اعمال متعددى مستحب شمرده شده، ولى اگر همه آنها را به یکدیگر ضمیمه کنیم، با مستحبات غدیر برابرى نمى‏کنند.

.3 دومین ویژگى فقه غدیر جامعیت است. در هر زمینه‏اى عملى وارد شده، اعمالى جامع و بى کم و کاست؛ از عمل عبادى تا برنامه سیاسى همایش و طرح اقتصادى ایجاد مساوات همه در فقه غدیر گرد آمده است. گستردگى و غناى این اعمال چنان است که مى‏توان گفت در آینه فقه کامل غدیر کمال دین تجلى یافته است.

.4 سومین ویژگى فقه غدیر این است که براى اعمال آن فضیلتهاى منحصر بفرد قرار داده‏اند؛ که در جاى دیگر به چشم نمى‏خورد و این حتى از فضیلتهاى ماه رمضان نیز بیشتر است. مرحوم میرزا جواد آقا تبریزى مى‏گوید: «فضیلتى که براى روز غدیر وارد شده نسبت به فضیلتهاى ماه رمضان زیادتر است.» (1(

در خلال اعمال غدیر به برخى از این فضیلتها اشاره خواهد شد.

.5 چرا این حجم از اعمال را، با آن همه فضیلت، براى روز غدیر قرار داده‏اند؟ امام صادق (ع) در پاسخ بدین پرسش مى‏فرماید: «اعظاما لیومک؛ (2) تا با این اعمال روز غدیر را بزرگ بدارى»

این سخن امام ششم(ع) دو حقیقت را آشکار مى‏سازد: یکى اینکه باید روز غدیر را بزرگ داشت و دیگر اینکه بزرگداشت غدیر با انجام دادن اعمال ویژه این روز تحقق مى‏یابد.

الفـ افطارى دادن

در میان اعمل روز غدیر افطارى دادن به مؤمن جایگاهى والا دارد. بر اساس روایات در این عمل فضیلتى بزرگ نهفته است. امام على(ع) مى‏فرماید: من افطر مؤمنا فى لیلة فکأنما افطر فئاما... (3)

کسى که مؤمن روزه‏دارى رادر غدیر افطار دهد، مانند این است که ده فئام را افطار داده است. فردى پرسید: اى امیرمؤمنان(ع) «فئام» چیست؟ حضرت فرمود: صد هزار پیامبر(ص) و صدیق و شهید. آنگاه ادامه داد: پس چگونه خواهد بود فضیلت کسى که جمعى از مؤمنین و مؤمنات را تکفل کند.

شبیه به این روایت، حدیثى از امام صادق(ع) نیز نقل شده است. (4)

بر اساس برخى از روایات امام رضا(ع) در روز غدیر گروهى را براى افطار نزد خود نگاه داشت . (5)

بـ برادر شدن

روز ولایت روز برادرى است و روز برادرى روز ولایت است؛ این دو با یکدیگر پیوندى ناگسستنى دارند و حلقه وصلشان ایمان است؛ زیرا از سویى ایمان با ولایت پا مى‏گیرد و از سوى دیگر اهل ایمان برادر یکدیگرند. (انما المؤمنون اخوة) (6)

به همین دلیل عقد برادرى یکى از آداب روز غدیر شمرده شده است. این عقد به صورت زیر است : یکى از دو نفر دست راست خود را بر دست راست دیگرى مى‏گذارد و مى‏گوید:

و اخیتک فى الله و صافیتک فى الله و صافحتک فى الله و عادهت الله و ملائکته و رسله و انبیائه و الائمة المعصومین(ع) على أنى إن کنت من اهل الجنة و الشفاعة و أذن لى بأن أدخل الجنة لا ادخلها الا و أنت معى.

با تو در راه خدا برادر مى‏شوم؛ با تو در راه خدا راه صفا و صمیمیت در پیش مى‏گیرم؛ با تو در راه خدا دست مى‏دهم و با خدا، ملایکه، کتابها، فرستادگان و پیامبرانش و ائمه معصومین(ع) عهد مى‏بندم که اگر از اهل بهشت و شفاعت شده، اجازه ورود به بهشت یافتم، داخل آن نشوم مگر آنکه تو با من همراه شوى.

آنگاه دیگرى مى‏گوید: قبلت؛ یعنى، قبول کردم. سپس مى‏گوید: اسقطت عنک جمیع حقوق الاخوة ما خلا الشفاعة و الدعاء و الزیارة؛ جز شفاعت و دعا و زیارت، همه حقوق برادرى را ساقط کردم. (7)

بیرازى جستن

امام صادق(ع) فرمود: تبرى إلى الله عز و جل ممن ظلمهم حقهم؛ (8) در روز غدیر از کسانى که به اهل بیت(ع) ستم کردند بیزارى مى‏جویى.

پـ پوشیدن لباس پاکیزه و نو

امام صادق(ع) فرمود: یحب ... أن یلبس المؤمن انظف ثیابه و افخرها؛ (9) در روز غدیر لازم است مؤمن پاکیزه‏ترین و فاخرترین لباس خود را بپوشد. مرحوم میرزا جواد آقا تبریزى این عمل را از مستحبات مؤکد غدیر مى‏شمرد. (10)

تـ تبریک و تهنیت

تبریک و تهنیت از برجسته‏تریم آداب هر عیدى است. در اسلام نیز سنت تبریک و تهنیت در عید غدیر جایگاهى ویژه یافته است. پیامبر(ص) بر تبریک گفتن در این تأکید مى‏ورزید و به مردم مى‏فرمود: هنئونى هنئونى؛ (11) به من تهنیت بگویید، به من تهنیت بگویید.

امام صادق(ع) شیوه تهنیت گفتن در روز غدیر را چنین آموزش داده است:

وقتى یکدیگر را ملاقات کردید، بگویید: الحمدلله الذى اکرمنا بهذا الیوم و جعلنا من الموفین بعهده الینا و میثاقه الذى واثقنا به من ولایة ولاة امره و القوام بقسطه و لم یجعلنا من الجاحدین و المکذبین بیوم الدین. (12)

سپاس خداى را که ما را به این روز گواهى داشت و ما را از مؤمنان و کسانى قرار داد که به پیمان و میثاقى که در باره والیان امرش و بر پا دارندگان قسط و عدالتش از ما گرفته است وفا کردیم و ما را از انکارکنندگان و تکذیب‏کنندگان رستاخیز قرار نداد.

امام رضا(ع) فرمود که، هنگام برخورد با یکدیگر بگویید:  الحمدلله الذى جعلنا من المتمسکین بولایة امیرالمؤمنین(ع) (13)

سپاس خداى را که ما را از تمسک‏کنندان به ولایت امیرمؤمنان(ع) قرار داده است.

تبسم : امام رضا(ع) فرمود: ... و هو یوم التبسم فى وجوه الناس من اهل الایمان فمن تبسم فى وجه اخیه یوم الغدیر نظر الله الیه یوم القیامة بالرحمة و قضى له الف حاجة و بنى له فى الجنة قصرا من در بیضاء و نضر وجهه ... (14)

روز غدیر روز تبسم به روى مؤمنین است. کسى که در این روز به روى برادر مؤمنش تبسم کند، خداوند، در روز قیامت، نظر رحمت به او مى‏افکند، هزار حاجتش را برآورده ساخته و قصرى از در سفید برایش بنا مى‏کند و صورتش را زیبا مى‏سازد.

توسعه زندگى

در روز غدیر، باید چهره زندگى عوض شود. همه باید بکوشند برنامه عادى زندگى خود را بر هم زده و آن را با رفتارهایى سخاوتمندانه‏تر و نشاطانگیزتر بیارآیند تا همگان در همه جا طعم شیرین عید را بچشند و رایحه دل‏انگیز آن را استشمام کنند. یقینا در صدر توسعه دادن زندگى توسعه مالى قرار دارد. امام رضا(ع) فرمود: هو الیوم الذى یزید الله فى مال من عبدالله و وسع على عیاله و نفسه و اخوانه... . (15)

روز غدیر روزى است که خداى متعال در مال کسى که خدا را عبادت کند و بر خانواده، خویشتن و برادران ایمانى‏اش توسعه دهد فزونى پدید مى‏آورد.

جـ جشن گرفتن

امام رضا(ع) در عید غدیر احوال کسان و اطرافیان خود را تغییر داد و وضع تازه‏اى در آنان ایجاد کرد. (16)

حـ حمد کردن

پیامبر(ص) فرمود: یکى از سنتها این است که مؤمن، در روز غدیر، صد بار بگوید:  الحمدلله الذى جعل کمال دینه و تمام نعمته بولایة امیرالمؤمنین على بن‏ابیطالب(ع). (17)

دـ دعا

معصومان(ع) پیروانشان را به دعا در روز غدیر سفارش کرده‏اند. دعاهاى ویژه این روز عبارت است از:

1ـ دعایى که با این جمله آغاز شده است: اللهم انک دعوتنا إلى سبیل طاعتک... (18)

2ـ دعایى که در آغاز این عبارت دیده مى‏شود:

اللهم انى اسئلک بحق محمد نبیک و على ولیک و الشأن و القدر الذى خصصتهما دون خلقک.. . (19) . این دعا در مفاتیح‏الجنان ذکر شده است. (20)

3ـ دعایى که با این جمله آغاز شده است:  اللهم بنورک اهتدیت و بفضلک استغنیت ... .  به بحارالانوار، ج 95، ص 318 مراجعه شود.

دید و بازدید

دید و بازدید یکى از آداب روزهاى عید و شادى است. این سنت مردم را شادابتر و نام و یاد عید را در دل و ذهنشان ریشه‏دارتر مى‏کند. اسلام همین سنت را براى عید غدیر در نظر گرفته و آن را مورد تأکید قرار داده است.

امام رضا(ع) فرمود: من زار مؤمنا ادخل الله قبره سبعین نورا و وسع فى قبره، و یزور قبره کل یوم سبعون الف ملک یبشرونه بالجنة. (21)

کسى که در روز غدیر به دیدار مؤمنى برود خداوند هفتاد نور بر قبر او وارد و قبرش را وسیع مى‏سازد؛ هر روز هفتاد هزار فرشته قبرش را زیارت کرده، به او بشارت بهشت مى‏دهند .

شایسته است این سنت در روز غدیر، که بزرگترین عیدهاست، اجرا شود تا علاوه بر احیاى روز غدیر رشته‏هاى الفت و مودت میان مردم محکمتر شود.

رـ روزه

روزه در روز غدیر، بسیار مستحب است و فضیلتى استثنایى دارد.  امام على(ع) فرمود: إذا اخلص المخلص فى صومه لقصرت ایام الدنیا عن کفائته. (22)

اگر بنده مخلصى در روزه این روز اخلاص داشته باشد، همه روزهاى دنیا توان برابرى با آن را ندارد؛ به عبارت دیگر، اگر کسى تمام روزهاى دنیا زنده باشد و همه را روزه‏دار سپرى کند، ثوابش کمتر از ثواب روزه این روز خواهد بود.

نخستین جانشین راستین رسول خدا همچنین فرمود: ... و جعل الجزاء العظیم کفاءة عنه. (23)

... خداوند در برابر روزه عید غدیر پاداشى بزرگ نهاده است. امام صادق(ع) یارانش را به این امر تشویق مى‏کرد و مى‏فرمود:

إنى احب لکم أن تصوموه... (24)  من دوست دارم شما این روز را روزه بگیرید.

آن بزرگوار همچنین مى‏فرمود: صیام یوم غدیر خم یعدل عندالله فى کل عام مائة حجة و مائة عمرة مبرورات متقبلات. (25)

روزه روز غدیر خم نزد خداوند،در هر سال، برابر با صد حج و صد عمره مقبول است.

پیرامون روزه غدیر روایت بسیار وارد شده آنچه ذکر شد از باب نمونه بود.

زـ زیارت

یکى از اعمال روز غدیر زیارت امیرمؤمنان على(ع) است.

زیارت آن حضرت(ع) به دو صورت ممکن است:  .1 زیارت در حرم مطهر

امام رضا(ع) به احمد بن‏محمد بن‏ابى نصربزنطى فرمود: اى فرزند ابونصر، هر کجا بودى در روز غدیر کنار قبر امیرمؤمنان(ع) حاضر شو! همانا خداوند در این روز گناه شصت سال مرد و زن مؤمن را مى‏آمرزد.  

بدرستى که پروردگار در این روز دو برابر آنچه در ماه رمضان شب قدر و شب عید فطر آزاد مى‏کند، مى‏رهاند. (26)

شیوه زیارت آن حضرت را از امام هادى(ع) مرحوم شیخ عباسى قمى(ره) در مفاتیح‏الجنان روایت کرده است. (27)

.2 زیارتهاى عمومى این زیارت، که به حرم مطهر اختصاص ندارد و ارادتمندان ولایت در همه جا مى‏توانند از آن بهره گیرند، دو مورد است:

الف. زیارت امین الله؛ (28)  ب. زیارت روایت شده از امام صادق(ع) (29)  هر دو زیارت در مفاتیح ذکر شده است.

زینت دادن

آراستن پیکر و آذین بستن خانه، کوچه و بازار، در روزهاى عید، عملى رایج است. عیدى در ذهن و دل مردم زنده است که در آن خویش را بیارایند و در و دیوار را آذین‏بندى کنند.

چون عید غدیر بزرگترین عید است مردم باید در آن، بیش از هر عید دیگر، شادمانى کنند و خود و جامعه را بیارایند. فضیلت این عمل بسیار است، امام رضا(ع) فرمود:

روز غدیر روز زینت است، کسى که براى روز غدیر زینت کند خداوند همه گناهان کوچک و بزرگش را آمرزیده، فرشتگانى به سویش مى‏فرستد تا حسنات او را بنویسند و تا عید غدیر سال بعد بر درجات او بیفزایند. (30)

اهمیت زینت در این روز چنان است که امام رضا(ع) براى گروهى لباسهاى نو، انگشتر و کفش فرستاد. (31)

شـ شادى کردن

امام على(ع) فرمود: و اظهروا ... السرور فى ملاقاتکم؛ (32) در برخوردها شادى را آشکار کنید.

امام صادق(ع) فرمود: روز غدیر روز خوشحالى و شادى است. (33)

شکر گزارى امام على(ع) فرمود: در روز غدیر، خداى را بر آنچه به شما ارزانى داشته( نعمت ولایت) شکر کنید. (34)

صـ صدقه دادن

روز غدیر یکى از مستحبات مؤکد صدقه دادن است. امام على(ع) فرمود: الدرهم فیه بمائتى الف درهم؛ فضیلت یک درهم، (35) که در روز غدیر داده شود، با فضیلت دویست هزار درهم برابر است.

صلوات فرستادن

امام صادق(ع) فرمود: در روز غدیر، بر محمد و اهل بیتش صلوات بسیار مى‏فرستى. (36)

طـ طعام دادن

در روز غدیر غذا دادن به مؤمنان اهمیت بسیار دارد، امام صادق(ع) مى‏فرماید: و اطعم اخوانک؛ (37) در روز غدیر، برادران دینى‏ات را اطعام کن.

امام رضا(ع) در فضیلت این عمل فرمود: من اطعم مؤمنا کان کمن اطعم جمیع الانبیاء و الصدیقین؛ (38) کسى که مؤمنى را در روز غدیر غذا دهد مانند فردى است که تمام پیامبران و صدیقین را غذا داده است. اهمیت طعام دادن در این روز به اندازه‏اى است که امام صادق(ع) روز غدیر را روز اطعام طعام (39) خوانده است.

عـ عبادت

امام رضا(ع) فرمود:  هو الیوم الذى یزید الله فى مال من عبد فیه... (40) غدیر روزى است که خداوند بر مال کسى که در آن عبادت کند، مى‏افزاید ... .

عطر زدن

بر اساس برخى از روایات امام صادق(ع) مؤمنان را به استعمال عطر در روز غدیر سفارش کرده است. (41)

عمل صالح انجام دادن

روى ان العمل فیه یعدل ثمانین شهرا و روى انه کفارة ستین سنة. (42)

روایت شده که کردار نیک در روز غدیر، با عمل هشتاد ماه برابرى مى‏کند؛ و نیز روایت شده که کردار نیک در این روز کفاره شصت سال است.

غـ غسل کردن

علماى شیعه بر استحباب غسل در روز غدیر اجماع دارند (43) و آن را مستحب مؤکد مى‏دانند. (44) بهتر این است که غسل در اول روز انجام گیرد. (45)

قـ قضاى حوائج مؤمنان

امام صادق(ع) فرمود: واقض حوائج اخوانک؛ (46) در عید غدیر حاجتهاى برادرانت را برآور!

کـ کمک کردن

کمک کردن به ضعیفان و نیازمندان پیام ویژه صاحب غدیر براى روز غدیر است؛ پیامى که به فرمان حضرت(ع) باید دهان به دهان به همه مردم ابلاغ شود:

و لیعد الغنى على الفقیر و القوى على الضعیف؛ (47) باید در روز غدیر ثروتمند به تهیدست و توانا به ناتوان کمک کند.

گـ گذشت و آشتى کردن

چشم‏پوشى از گناه برادران و برقرارى ارتباط دوستانه از دیگر مستحبات روز غدیر شمرده شده است. (48)

مـ مساوات :امام على(ع) فرمود: و ساووا بکم ضعفائکم؛ (50) میان خویش و ضعیفان مساوات ایجاد کنید.

مصافحه : امام على(ع) فرمود: إذا تلاقیتم فتصافحوا بالتسلیم؛ (51) وقتى در روز غدیر یکدیگر را ملاقات کردید به هم دست بدهید و سلام کنید.

مهربانى و عطوفت کردن

امام على(ع) فرمود: و التعاطف فیه یقتضى رحمة الله و عطفه... (52) با یکدیگر عطوفت و مهربانى کردن در روز غدیر، موجب رحمت و عطوفت خداى متعال خواهد شد .

مهمان کردن امام رضا(ع) در روز غدیر گروهى را براى افطار نزد خود نگاه داشت. (53)

نـ نماز

.1 نماز شب عید غدیر

این نماز دوازده رکعت است. هر دو رکعت یک تشهد دارد و در پایان رکعت دوازدهم باید سلام داد. در هر رکعت، بعد از سوره حمد توحید ده بار و آیةالکرسى یک بار خوانده مى‏شود. در رکعت دوازدهم باید هر یک از حمد و سوره را هفت بار خواند و این ذکر را ده بار در قنوت تکرار کرد: لا اله الا الله وحده لا شریک له، له الملک و له الحمد یحیى و یمیت و یمیت و یحیى و هو حى لا یموت بیده الخیر و هو على کل شى قدیر. در دو سجده رکعت آخر، این ذکر ده بار خوانده مى‏شود: سبحان من احصى کل شى علمه سبحان من لا ینبغى التسبیح الا له سبحان ذى المن و النعم سبحان ذى الفضل و الطول سبحان ذى العز و الکرم اسألک بمعا قد العز من عرشک و منتهى الرحمة من کتابک و بالاسم الاعظم و کلماتک التامة ان تصلى على محمد رسولک و اهل بیته الطیبین الطاهرین و ان تفعل بى کذا و کذا [به جاى کذا و کذا حاجت خود را ذکر کند] و سپس بگوید انک سمیع مجیب. (54)

.2 نماز روز عید غدیر

نیم ساعت پیش از ظهر غدیر، دو رکعت نماز مستحب است. در هر رکعت بعد از حمد، سوره‏هاى توحید، قدر و آیةالکرسى ده بار خوانده مى‏شود. (55)

.3 نماز مسجد غدیر

امام صادق(ع) فرمود: یستحب الصلاة فى مسجد الغدیر؛ (56) نماز در مسجد غدیر مستحب است.

نیکى و احسان

امام على(ع) فرمود: تباروا یصل الله الفتکم و البر فیه یثمر المال و یزید فى العمر. (57) به یکدیگر نیکى کنید که خداوند الفت میان شما را پایدار مى‏سازد و نیکى در این روز موجب افزایش مال و عمر مى‏شود.

توجه به دو نکته آشکار مى‏سازد که چگونه روز غدیر روزى ویژه به شمار آمده، کمک کردن به دیگران در آن عملى بسیار مهم است.

الف) هر چند وام گرفتن از نظر شرع کار چندان مرغوبى نیست، ولى این کار براى کمک به دیگران مستحب قرار داده شده است.

ب) اسلام حق‏الناس را بسیار مهم شمرده است، ولى در روایت آمده که اگر وام گیرنده توفیق حیات نیافت، خداوند حق مالى قرض‏دهنده را از دوش او برمى‏دارد.

هـ هدیه دادن

امام على(ع) فرمود: هبو ـ أو هیئوا ـ لاخوانکم و عیالکم عن فضله؛ (60) از آنچه خداى متعال بر شما ارزانى داشته، به خانواده و برادرانتان ببخشید. (61) و نیز فرمود: تهادوا نعم الله کما مناکم نعمتهاى خداوند را به یکدیگر هدیه کنید همان طور که به شما عطا فرموده است.امام رضا(ع) فرمود: أفضل على اخوانک فى هذا الیوم؛ (62) در این روز بر برادرانت بخشش کن.

امام رضا(ع) در این روز براى خانواده گروهى از اصحاب غذا، گندم، لباسهاى نو و حتى انگشتر و کفش فرستاد. (63)

پى‏نوشتها:

1)ـ المراقبات، میرزا جواد آقاى تبریزى، ص 217 و .218      2)ـ بحارالانوار، ج 95، ص .302  3)ـ المراقبات، میرزا جواد آقا تبریزى، ص .256

4)ـ التهذیب، شیخ طوسى، ج 3، ص .143   5)ـ الغدیر، علامه امینى، ج 1، ص .287   6)ـ سوره حجرات، آیه .10  7)ـ مستدرک الوسائل، محدث نورى، ج 1، ص .456

8)ـ بحارالانوار، مجلسى، ج 95، ص .322   9)ـ همان، ص .301   10)ـ المراقبات، ص .260   11)ـ الغدیر، ص .274   12)ـ بحارالانوار، ج 95، ص .303

13)ـ المراقبات، ص .260   14)ـ همان، ص .257  15)ـ همان.    16)ـ الغدیر، ج 1، ص .287   17)ـ بحارالانوار، ج 95، ص .321   18)ـ المراقبات، ص .255

19)ـ بحارالانوار، ج 95، ص .319  20)ـ مفاتیح الجنان، ص .507   21)ـ المراقبات، ص .257  22)ـ مصباح المتهجد، ص .702  23)ـ همان.    24)ـ الغدیر، ص .285  25)ـ همان، ص .286  26)ـ التهذیب، ج 6، ص .24   27)ـ مفاتیح الجنان، ص .659  28)ـ همان.   29)ـ همان، ص .80   30)ـ همان، ص .503   31)ـ المراقبات، ص .257  32)ـ الغدیر، ج 1، ص .287    33)ـ همان، ص .284   34)ـ بحارالانوار، ج ، ص .95   35)ـ الغدیر، ج 1، ص 284؛ المراقبات، ص .255   36)ـ المراقبات، ص .262  37)ـ همان، ص .256  38)ـ بحارالانوار، ج 95، ص .322  39)ـ همان، ص .302  40)ـ همان، ج 95، ص .301  41)ـ المراقبات، ص .258  42)ـ التهذیب، ج 1، ص .114 43)ـ المراقبات، ص .260   44)ـ تحریر الوسیله، امام خمینى، ج 1، ص .98  45)ـ بحارالانوار، ج 95، ص .302  46)ـ المراقبات، ص .256  47)ـ مفاتیح الجنان، ص .511   48)ـ مصباح المتهجد، ص 702؛ الغدیر، ج 1، ص 284؛ المراقبات، ص .256   49)ـ مصباح المتهجد، ص 702؛ المراقبات، ص .256  50)ـ همان.   51)ـ همان.   52)ـ الغدیر، ج 1، ص .287  53)ـ المراقبات، ص .255  54)ـ التهذیب، ج 3، ص .143  55)ـ الکافى، ج 4، ص .567 56)ـ الغدیر، ج 1، ص 284؛ المراقبات، ص .255  57)ـ بحارالانوار، ج 95، ص .302  58)ـ مصباح المتهجد، ص 702؛ المراقبات، ص .256  59)ـ همان، ص .255 60)ـ مصباح المتهجد، ص .702  61)ـ بحارالانوار، ج 97، ص .119 62)ـ الغدیر، ج 1، ص .287 63)ـ مصباح المتهجد، ص 702؛ الغدیر، ج 1، ص .284   مأخذ: مجله کوثر شماره 2

عید قربان

فلسفه عید سعید قربان چیست؟

عید قربان که پس از وقوف در عرفات (مرحله شناخت) و مشعر (محل آگاهی و شعور) و منا (سرزمین آرزوها، رسیدن به عشق) فرا مى‌رسد، عید رهایى از تعلقات است. رهایى از هر آنچه غیرخدایى است. در این روز حج‌گزار، اسماعیل وجودش را، یعنى هر آنچه بدان دلبستگى دنیوى پیدا کرده قربانى مى‌کند تا سبکبال شود.

صدای پای عید می‌آید. عید قربان عید پاک‌ترین عیدها است عید سر سپردگی و بندگی است. عید بر آمدن انسانی نو از خاکسترهای خویشتن خویش است. عید قربان عید نزدیک شدن دل‌هایی است که به قرب الهی رسیده‌اند. عید قربان عید برآمدن روزی نو و انسانی نو است.

... و اکنون در منایی، ابراهیمی، و اسماعیلت را به قربانگاه آورده‌ای. اسماعیل تو کیست؟ چیست؟ مقامت؟ آبرویت؟ موقعیتت، شغلت؟ پولت؟ خانه‌ات؟ املاکت؟ ... ؟

این را تو خود می‌دانی، تو خود آن را، او را - هر چه هست و هر که هست - باید به منا آوری و برای قربانی، انتخاب کنی، من فقط می‌توانم " نشانی‌ها "یش را به تو بدهم:

آنچه تو را، در راه ایمان ضعیف می‌کند، آنچه تو را در "رفتن"، به "ماندن" می‌خواند، آنچه تو را، در راه "مسئولیت" به تردید می‌افکند، آنچه تو را به خود بسته است و نگه داشته است، آنچه دلبستگی‌اش نمی‌گذارد تا "پیام" را بشنوی، تا حقیقت را اعتراف کنی، آنچه ترا به "فرار" می‌خواند، آنچه ترا به توجیه و تاویل‌های مصلحت جویانه می‌کشاند، و عشق به او، کور و کرت می‌کند، ابراهیمی و "ضعف اسماعیلی"‌ات، ترا بازیچه ابلیس می‌سازد.

در قله بلند شرفی و سراپا فخر و فضیلت، در زندگی‌ات تنها یک چیز هست که برای به دست آوردنش، از بلندی فرود می‌آیی، برای از دست ندادنش، همه دستاوردهای ابراهیم وارت را از دست می‌دهی، او اسماعیل توست، اسماعیل تو ممکن است یک شخص باشد، یا یک شیء، یا یک حالت، یک وضع، و حتی، یک " نقطه ضعف"!

اما اسماعیل ابراهیم، پسرش بود!

سالخورده مردی در پایان عمر، پس از یک قرن زندگی پر کشاکش و پر از حرکت، همه آوارگی و جنگ و جهاد و تلاش و درگیری با جهل قوم و جور نمرود و تعصب متولیان بت پرستی و خرافه‌های ستاره‌پرستی و شکنجه زندگی. جوانی آزاده و روشن و عصیانی در خانه پدری متعصب و بت پرست و بت تراش! و در خانه‌اش زنی نازا، متعصب، اشرافی: سارا.

و اکنون، در زیر بار سنگین رسالت توحید، در نظام جور و جهل شرک، و تحمل یک قرن شکنجه "مسئولیت روشنگری و آزادی"، در "عصر ظلمت و با قوم خو کرده با ظلم"، پیر شده است و تنها، و در اوج قله بلند نبوت، باز یک "بشر" مانده است و در پایان رسالت عظیم خدایی‌اش، یک "بنده خدا" ، دوست دارد پسری داشته باشد، اما زنش نازا است و خودش، پیری از صد گذشته، آرزومندی که دیگر امیدوار نیست، حسرت و یأس جانش را می‌خورد.

خدا، بر پیری و ناامیدی و تنهایی و رنج این رسول امین و بنده وفادارش - که عمر را همه در کار او به پایان آورده است، رحمت می‌آورد و از کنیز سارا - زنی سیاه پوست - به او یک فرزند می‌بخشد، آن هم یک پسر! اسماعیل، اسماعیل، برای ابراهیم، تنها یک پسر، برای پدر، نبود، پایان یک عمر انتظار بود، پاداش یک قرن رنج، ثمره یک زندگی پرماجرا، تنها پسر جوان یک پدر پیر، و نویدی عزیز، پس از نومیدی تلخ.

و اکنون، در برابر چشمان پدر - چشمانی که در زیر ابروان سپیدی که بر آن افتاده، از شادی، برق می‌زند – می‌رود و در زیر باران نوازش و آفتاب عشق پدری که جانش به تن او بسته است، می‌بالد و پدر، چون باغبانی که در کویر پهناور و سوخته‌ی حیاتش، چشم به تنها نو نهال خرّم و جوانش دوخته است، گویی روئیدن او را، می‌بیند و نوازش عشق را و گرمای امید را در عمق جانش حس می‌کند.

در عمر دراز ابراهیم، که همه در سختی و خطر گذشته، این روزها، روزهای پایان زندگی با لذت "داشتن اسماعیل" می‌گذرد، پسری که پدر، آمدنش را صد سال انتظار کشیده است، و هنگامی آمده است که پدر، انتظارش نداشته است!

اسماعیل، اکنون نهالی برومند شده است، جوانی جان ابراهیم، تنها ثمر زندگی ابراهیم، تمامی عشق و امید و لذت پیوند ابراهیم!

در این ایام، ناگهان صدایی می‌شنود:

"ابراهیم! به دو دست خویش، کارد بر حلقوم اسماعیل بنه و بکُش"!

مگر می‌توان با کلمات، وحشت این پدر را در ضربه آن پیام وصف کرد؟

ابراهیم، بنده خاضع خدا، برای نخستین بار در عمر طولانی‌اش، از وحشت می‌لرزد، قهرمان پولادین رسالت ذوب می‌شود، و بت شکن عظیم تاریخ، درهم می‌شکند، از تصور پیام، وحشت می‌کند اما، فرمان فرمان خداوند است. جنگ! بزرگترین جنگ، جنگِ در خویش، جهاد اکبر! فاتح عظیم‌ترین نبرد تاریخ، اکنون آشفته و بیچاره! جنگ، جنگ میان خدا و اسماعیل، در ابراهیم.

کرپن‌ها، همان روحانیان دین "مهر" بوده‌اند و به دلیل قربانی کردن "گاو" از سوی ایشان، واژهی "قربانی" نیز از همینان برگرفته شده است.

عید قربان ریشه در دوران ماقبل تاریخ بشر دارد. انسان اولیه که از فهم طبیعت عاجز است، برای به دست آوردن ترحم خدایان دست به قربانی کردن حیوانات و انسان‌ها می‌زند. این رسم نزد همه ملل و ادیان به اسامی مختلف موجود بوده است. این سنت طولانی بشری در اسلام نیز پذیرفته شده است.

در روایات مختلف دینی آمده است که ابراهیم در سن بالا دارای فرزندی شد که او را اسماعیل نام نهاد و برایش بسیار عزیز و گرامی بود. اما مدتها بعد، هنگامی که اسماعیل به سنین نوجوانی رسیده بود، فرمان الهی چندین بار در خواب به ابراهیم نازل شد و بدون ذکر هیچ دلیلی به او دستور داده شد تا اسماعیل را قربانی کند.

او پس از کشمکشهای فراوان درونی، در نهایت با موافقت خالصانه فرزندش، به محل مورد نظر می‌روند و ابراهیم آماده سر بریدن فرزند محبوب خود می‌شود. اما به هنگام انجام قربانی اسماعیل خداوند که او را سربلند در امتحان می‌‌یابد، گوسفندی را برای انجام ذبح به نزد ابراهیم می‌‌فرستد.

این ایثار و عشق پیامبر به انجام فرمان خدا، فریضه‌ای برای حجاج می‌‌گردد تا در این روز قربانی کنند و از این طریق برای یتیمان و تهیدستان خوراکی فراهم سازند. در این روز همچنین مستحب است که نماز عید قربان برپا گردد. نماز عید قربان باید در فاصله زمانی طلوع آفتاب روز عید تا ظهر خوانده شود و شامل دو رکعت است.

اولین معنایی که از عید به ذهن می‌رسد، تغییراتی است که انسان از ظاهر خود و یا در طبیعت می‌بیند . این آرایش ظاهری همچون پوشیدن لباس نو و آمدن بهار طبیعت به یک معنا عید نامیده شده است .

در روایتی از امیر المومنین علی علیه السلام آمده است که : هر روزی که انسان در آن به زشتی آلوده نگردد آن روز عید است چرا که زشتی مهمترین بستر ظهور نزاع میان آدمیان است و باعث بر هم خوردن آرامش درونی و بیرونی انسان‌ها می‌گردد و این همان چیزی است که با عید یعنی آرامش و شادمانی منافات دارد .

از سوی دیگر حرکت انسان‌ها به سوی علم و معرفت همواره با شادمانی و نشاط توأم است خاصه آن که وقتی انسان معنای جدیدی کشف میکند ، ابتهاج زائد الوصفی تمام وجود آدمی را در بر میگیرد ، آن لحظه تازه عید نامیده میشود .

معنای دیگری که از عید عارفان به ما آموخته‌اند، جان باختن و قربانی کردن جان خویش در پای معشوق است. و نماد ظاهری آن ایام حج و عید قربان است که حیوانی را انسان به عنوان تحفه و هدیه به طرف جایگاه معینی می‌برد تا برای کامل شدن عبادت قربانی کند. مولوی در این معنا گفته است:

خویش فربه می‌نماییم از پی قربان عید       کان قصاب عاشقان بس خوب و زیبا می‌کشد

کشته شدن در پای محبوب و قربانی کردن خود مهمترین تعریفی است که مولوی از عید به ما می‌دهد.

در تمامی این تعریف‌ها عید برای انسان مطرح شده است، یعنی ما در شرایط ویژه‌ای احساس مبارکی و نو شوندگی داریم . اما به نظر می‌رسد این تازگی قبل از آن که در رابطه با ما معنی شود در باره تولید کننده این شرایط یعنی خداوند باید معنا شود. چون خداوند "بدیع السموات و الارض است " و خود را با عنوان "فتبارک الله احسن الخالقین" به ما معرفی نموده است . و از سوی دیگر این مبارکی در تمامی ملک و ملکوت عالم جاری است، لذا از این خدای بزرگ و مبارک میتوان هر لحظه طعم مبارکی را چشید به همین دلیل اگر عیدی است اولاً از آن خداست نه از آن آدمیان، و این معنا با سایر تعاریف آمده در باب عید یک فرق گوهری دارد که آن محوریت خداست .

قربانی رمز فداکاری و از خودگذشتگی و دادن جان در راه محبوب و حد نهایی تسلیم در برابر معبود است یعنی همچنان که خون این قربانی را در راه تو ای خالق یکتا بی دریغ می‌ریزم حاضرم بدون هرگونه تعقل در راه دفاع از حریم دین و اجرای فرامین آسمانی تو از جان خود نیز بگذرم و خون خود را تقدیم پیشگاه اقدست نمایم.

زمانی که حیوانی در روز عید قربان در وادی منا به دست حجاج مسلمان ذبح می‌شود و نغمه روحانی "بسم الله وجهت وجهی للذی فطر السموات والارض" طنین در فضای قربانگاه می‌افکند خاطره اعجاب‌انگیز و الهام بخش دو عبد موحد و دو بنده با اخلاص خدا ابراهیم و اسماعیل را در دل‌ها زنده می‌سازد.

پدری پیر و کهنسال با چهره‌ای نورانی و ملکوتی که آثار عظمت و جلالت روحی از سیمای متین و آرام او نمایان است بر بالین فرزند جوان و خوش سیمای خود ایستاده آستین بالا می‌زند و تیغ برنده‌ای را در پی حکم غیبی الهی بر گلوی فرزند می‌نهد

فرزند نیز بدون ترس و وحشت و با حالت تسلیم می‌گوید پدر به آنچه مامور گشته‌ای عمل کن که من هم به خواست خدا از صبرکنندگان خواهم بود و سرانجام ابراهیم با موفقیت کامل از این امتحان بزرگ الهی سربلند بیرون آمده و به درجه‌ای از اخلاص و فداکاری در راه خدا می‌رسد که خداوند می‌فرماید: ذبح عظیمی فدایش کردیم.

لذا خداوند برای بزرگداشت این خاطره توحیدی و اخلاص الهی مقرر فرموده هر سال در موسم حج در وادی منی توسط زوار بیت الله الحرام گوسفند، گاو و یا شتری ذبح گردد تا آن صحنه فوق العاده درخشان چون نوری برای همیشه در تاریخ انسانیت بدرخشد و خاطره ازخودگذشتگی آن دو بنده مخلص (ابراهیم و اسماعیل) سندی برای نمایش شرف و فضیلت آدمیت باشد.

لذا مسلمین در روز عید قربان موظفند با تشکیل مجامع عمومی و برگزاری نماز عید و انشای خطبه شرکت عظیم و آسمانی خود را در این عید مبارک به گوش جهانیان برسانند و رعب و ترس از اتحاد و همبستگی خود را در قلب دنیای استکبار و کفر و نفاق بیفکنند.

در روایت‏هاى مکررى نقل شده که در روز عید اضحى قربانى کنید تا گرسنگان وبیچارگان از خوردن گوشت‏سیر شوند؛ آنان که روزها بلکه ماه‏ها توان تهیه گوشت ‏براى خانواده خویش را ندارند، در این روز فرخنده که براى همگان عید است و بسیار خجسته و مبارک است، خوشحال گردند و از خوردن گوشت‏ حلال، بى‏منت، سیر شوند.

و امروز روز "تکبیر" است؛ تکبیرى گویا، کوبنده، محکم و بامحتوا، تکبیرى که‏ بازتابش کاخ ستمگران را به لرزه درآورد و قلب ستم ‏دیدگان را شاد سازد؛ تکبیرى که دشمنان را براى همیشه از ضربه زدن به اسلام، نومید گردان

حج و ابراهیم در قرآن

 1 ) مقام حضرت ابراهیم در قرآن

نام حضرت ابراهیم 69 مرتبه در ضمن 25 سوره تکرار شده است.

بررسی آیات قرآن نشانگر این است که خداوند متعال برای حضرت ابراهیم مقام

فوق العاده‌ای قائل شده و به مناسبتهای مختلف تجلیلهای ویژه ای از آن حضرت نموده است از سوئی او را به تنهائی یک امت معرفی می‌کند.

إن ابراهیم کان امه قانتا لله حنیفا[1]

یعنی گاهی شخصیت یک فرد آنقدر متکامل می‌شود که از یک فرد و دو فرد و یک گروه و یک کشور تجاوز می‌کند و معادل یک امت می‌شود و بعنوان پدر مسلمین معرفی می‌گردد . مله ابیکم[2] . و از سوی دیگر حضرت را بعنوان یک نمونه کامل انسانیت و سرمشق برای همه انسانها معرفی می‌کند . قدکانت لکم اسوه حسنه فی ابراهیم[3] . بلکه بالاتر بعنوان رهبر و پیشوای جهانی مطرح می‌گردد. انی جاعلک للناس اماما[4]. تا آنجا که به پیامبر خاتم (ص) دستور فرمود که از امت ابراهیم پیروی کند. ثم اوحینا الیک ان اتبع مله ابراهیم حنیفا[5]

و بالاخره خداوند متعادل او را به مقام خلیل و رفیق خودش بر می‌گزیند . و اتخذالله  ابراهیم خلیلا[6]

از طرف دیگر مرور بر آیات به ما می‌فهماند که سراسر زندگی حضرت ابراهیم عبودیت و بندگی خالصانه خدا و عشق به ذات حق و مبارزه پی‌گیر و بی‌امان با بت و بت‌پرستان و ستاره پرستان در دو بعد منطقی و عملی  بوده است که سخنان قاطع و صریح او گویای این حقیقت است که فرمود: اف لکم و لما تعبدون من دون الله[7] . تالله لاکیدن اصنامکم[8] . و در عمل با آنها مبارزه کرد تا آنجا که بعنوان شکننده بتها معرفی گردید.

فجعلهم جذاذا[9] . یعنی حضرت ابراهیم (ع) ابتداء در نفی همه معبودها قولا و عملا کوشید و سپس در اثبات آن هم تلاش نمود و برای تحقق عمل آن مأمور شد کانون توحید را بجای بت و بت پرستی بازسازی کند و آنرا قبله و مطاف مسلمین قرار دهد که برای اجرای این مأموریت دست به مهاجرت و ایثار فوق العاده‌ای زد که در بحث‌‌های آتیه به آن اشاره خواهد شد.

خلاصه ابراهیم در پیشگاه خدا دارای مقامی بس والا و بی‌نظیر است که در قرآن برای او امتیازاتی قرار داده شد. یکی از آن امتیازات این است که دین و ملت ابراهیم نه تنها برای اهل عصرش بلکه برای همیشه مخصوصا برای امت اسلامی یک مکتب الهام بخش گردیده بطوری که قرآن یکی از افتخارات مسلمین را این می‌شمارد که آنها بر آئین ابراهیمند و او نام مسلمان را برای آنها انتخاب کرد.

مله ابیکم ابراهیم هو سماکم المسلمین من قبل و فی هذا[10]

بلکه امت اسلامی از برکت دعای او بوجود آمده‌اند.

ربنا و اجعلنا مسلمین لک و من ذریتنا امه مسلمه لک… ربنا وابعث فیهم رسولا منهم[11]

حتی به پیامبر عظیم الشان اسلام دستور پیروی از دین ابراهیم داده شد.

ثم اوحینا الیک ان اتبع مله ابراهیم حنیفا[12]

امتیاز دیگر ابراهیم در قرآن این است که کعبه‌ای که انتساب به ابراهیم دارد مطاف و معبد و قبله و کانون توحید و مأمن و ملجا و تجلی گاه آیات الهی قرار داده شد. و فلسفه تعدادی از اعمال حج به زندگی سراسر پر  افتخار او بستگی دارد بهمین جهت نام ابراهیم و خاطره او با تمام مراسم آمیخته است بطوری که گفته می‌شود. حجی که بی‌یاد ابراهیم باشد نامفهوم خواهدبود.

در همین راستا بپاس احترام و سپاسگزاری از تلاشها و ایثارگریهای مخلصانه او، محلی را در کنار خانه خدا بنام او قرار داده شد و در دو جای قرآن از آن باعظمت یاد شد و هر ساله توسط صدها هزار مسلمان چهره ابراهیم پرده برداری می‌گردد و در کنار مقام ابراهیم به او اقتداء می‌شود.

2) راز انتساب کعبه و حج به ابراهیم

در مقدمه اشاره گذرائی به مقام والای ابراهیم شد در اینجا یادآور می‌شویم که آن حضرت در میان ملتها دارای مقام ویژه و در نظر همه امتها از چهره محبوبی برخوردار بود از این رو هر گروهی سعی داشته و دارند تا خود را منتسب به ابراهیم بدانند و از این رهگذر ارزشی برای خود کسب نمایند چنانکه اهل کتاب (یهود و نصاری) همواره تلاش داشته‌اند تا خود را از طریق حضرت اسحاق به ابراهیم پیوند دهند و در نتیجه خودشان را از ذریه آن حضرت قلمداد کنند و بهشت را از آن خود بدانند و اعلان کنند.

لن یدخل الجنه الامن کان هودا او نصاری[13]

حتی به مسلمین خطاب کنند. کونوا هوداً أو نصاری تهتدوا[14]

از سوی دیگر قریش و عرب جاهلیت هم سعی داشته تا خودشان را از طریق حضرت اسماعیل به ابراهیم پیوند دهند و بر این پیوند افتخار کنند و از همین طریق ریاست کعبه و عماره مسجدالحرام را از آن خود می‌دانستند و از این رهگذر برای خود امتیازاتی قائل بودند.

اما خداوند متعال در آیات مختلف به مناسبتهای متفاوت به منظور طرد ادعاها و افتخارات موهومشان متذکر این مسئله شده و در مقابل اهل کتاب که گفته بودند : کونوا هودا او نصاری تهتدوا . خطاب آمد : قل بل مله ابراهیم حنیفا و ما کان من المشرکین[15]

ای پیامبر در مقابل یاوه سرائی آنها اعلان کن که فقط دین حنیف ابراهیم در مسیر هدایت است و او هرگز از مشرکین نبوده است پس ای مشرکین چرا دم از او می‌زنید.

ام تقولون ان ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و الاسباط کانوا هودا او نصاری[16]

و حال آنکه اینها قبل از موسی و عیسی بودند پس چگونه یهود یا نصرانی بودند و در مورد دیگر با تصریح خطاب به آنها فرمود : یا اهل الکتاب لم تحاجون فی ابراهیم... ماکان ابراهیم یهودیا و لانصرانیا ولکن کان حنیفا مسلما و ماکان من المشرکین.[17]

سپس پیروان واقعی ابراهیم را این گونه معرفی نمود : ان اولی الناس بابراهیم للذین اتبعوه و هذا النبی و الذین امنوا[18]

و برای اثبات اینکه پیامبر اکرم و امت مسلمانان از ذریه واقعی ابراهیم هستند در آیات مختلف، کعبه و حج را به ابراهیم نسبت داد و در کنار کعبه محلی را بنا مقام ابراهیم قرار داد و سپس همین کعبه را که بوسیله ابراهیم بازسازی شده قبله مسلمین قرار داد تا پیوند عمیق بین اسلام و ابراهیم را به جهانیان اعلام کند.

جالب این است که وقتی به اهل کتاب در مورد ایمان آوردن به پیامبر اسلام فرمود: فاتبعوا مله ابراهیم حنیفا و ماکان من المشرکین . بلافاصله در دنباله آن فرمود : ان اول بیت وضع للناس للذی ببکه مبارکا و هدی للعالمین فیه ایات بینات مقام ابراهیم[19]

یعنی ای اهل کتاب دین و آئین ابراهیم، پاک و حنیف بود و ابراهیم یک لحظه مشرک نشده بود و بین ابراهیم و کعبه ارتباط تنگاتنگ وجود دارد و اگر شما واقعا مدعی پیروی از دین ابراهیم را دارید باید بنای ابراهیم یعنی کعبه را گرامی بدارید چونکه یکی از مصادیق بارز پیروی از ملت ابراهیم ارج نهادن به کعبه است و پیامبر اسلام هم دین او را ترویج می‌کند و کعبه‌ای که بوسیله ابراهیم بازسازی شده و در کنارش نشان روشنی از ابراهیم وجود دارد قبله‌اش قرار داده و در کنار همین مکان مقدس یکی از فرائض بزرگ اسلام برگزار می‌گردد و هر ساله توسط میلیونها مسلمان چهره حضرت ابراهیم پرده برداری شده و در کنار مقام ابراهیم به او اقتدا نموده و متذکر خاطرات و ایثارگریها و مبارزات بی‌امان او درمقابل بت و بت پرستی می‌شوند.  پس سر اینکه قرآن کعبه و حج را به حضرت ابراهیم نسبت داده این است که اعلان کند که وارث حقیقی و ذریه او، پیامبر اکرم و امت مسلمان است یعنی ثمرة همان دعائی است که خود حضرت ابراهیم بعد از بازسازی کعبه انجام داد ربنا واجعلنا مسلمین لک و من ذریتنا امه مسلمه…  ربنا وابعث رسولا منهم.[20]

از همین ذریه من ، رسول قرار بده و خداوند هم دعای او را مستجاب کرد و پیامبر اکرم را مبعوث کرد[21] بهترین شاهد بر این مدعی مطالعه آیات 124و 141 سوره مبارکه بقره است که اهداف ذیل را بهمراه دارد .

1 ) نخست اینکه مقدمه‌ای باشد برای تغییر قبله تا همه فرق بدانند این قبله از یادگارهای ابراهیم خلیل است و هر کس که ادعای پیروی از او دارد باید بنای ابراهیم را نیز گرامی بدارد وآنرا قبله و مطاف قرار دهد.

2) دیگر اینکه یهود و نصاری ادعا می‌کردند ما وارثان ابراهیم و آئین او هستیم این آیات و آیات نظیر آن، مشخص می‌کند که آنها تا چه حد از آئین ابراهیم بیگانه‌اند.

3) سوم اینکه مشرکان عرب نیز خیال می‌کردند بین آنها و ابراهیم پیوند عمیقی وجود دارد. به آنهانیز فهمانده شد که برنامه آنها هیچ ارتباطی با برنامه ابراهیم ندارد و آئین ابراهیم توحید محض و نفی هر گونه شرک است.

4) چهارم اینکه اعلان شود دین یکی است و همه پیامبران مبلغ یک دین و دارای یک هدفند و آن دین فقط دین پاک ابراهیم است قل بل مله ابراهیم حنیفا و ماکان من المشرکین[22] و هر کس از این آئین پاک روی بگردارند سفیه خواهدشد. و من یرغب عن مله ابراهیم الا من سفه نفسه[23]

وبالاخره در سوره آل عمران اعلان شد که پیرو واقعی ابراهیم پیامبر اکرم و مسلمین می‌باشند . ان اولی الناس بابراهیم للذین اتبعوه و هذا النبی و الذین امنوا[24]

 3) هجرت ابراهیم از فلسطین به مکه

حضرت ابراهیم تا سن 100تا 125 سالگی از تنها همسر خود بچه‌دار نشد و ساره برای تحقق این امر، هاجر کنیز خودرا به ابراهیم بخشید چند صباحی نگذشت که خداوند فرزندی بنام اسماعیل به ابراهیم عطاء کرد.

فبشرناه بغلام حلیم[25]- الحمدلله الذی و هب لی علی الکبر اسماعیل[26]

حسادت ساره تحریک شد و حضور آن دو را نتوانست تحمل کند از این رو از ابراهیم تقاضا کرد که آنها را به جای دیگر انتقال دهد فرمان خدا آمد که این مادر و فرزند را از این سرزمین حاصلخیز فلسطین به سرزمین سوزان مکه که خشک و بی‌آب و علف بود هجرت دهد. ابراهیم به امر پروردگار حرکت کرد و بعد از چند روز به آن منطقه رسید و بعد از استقرار آنها قصد بازگشت داشت که هاجر عرض کرد یا ابراهیم اتد عنا فی موضع لیس فیه انیس و لاماء و زرع فقال ابراهیم امر نی الله ان اضعکم فی هذا المکان هو یکفیهم[27] آنگاه دست دعا بدرگاه الهی دراز کرد و عرضه داشت : ربنا انی اسکنت من ذریتی بودا غیر ذی زرع عند بیتک المحرم ربنا لیقیموا الصلوه فاجعل افئده من الناس تهوی الیهم و ارزقهم من الثمرات لعلهم یشکرون[28]

دو دعا در حق این مادر، فرزندنمود نخست آنکه از خداوند متعال تقاضا کرد که افکار عمومی و تمایل قلبی مردم را بسوی آنها جلب کند و دیگر آنکه آنها را از انواع ثمرات بهره‌مند سازد در ادامه این دعا نکته مهمی را بیان کرد.

ربنا انک تعلم ما نخفی وما نعلن وما یخفی علی الله من شییء فی الارض ولا فی السماء[29]

هر انسان موحدی می‌داندکه علم بشر در مقابل خدا محدود است و مصالح او را فقط خدا می‌داندچه بسیار چیزهائی از خدا بخواهد اما صلاحش در آن نباشد و چه بسیار چیزها تقاضا نمی‌کند اما صلاحش در آن  هست از این رو عرض کرد آنچه که پنهان می‌کنیم و آنچه که آشکارمی‌نمائیم بخوبی تو از آن آگاه هستی و هیچ چیز در این عالم بر تو مخفی نیست تو از وضع فرزند و همسرم و اندوه قلبی من نسبت به آنها آگاهی، و آینده این سرزمین هم در پیشگاه علم تو روشن است:

بعد از این دعا به قصد سرزمین فلسطین حرکت نمود و آن دو را در سرزمین خشک و بی‌آب علف بدور از همه انسانها در کنار خانة خدا به امان صاحبخانه سپرد[30]

4) پیدایش چشمة زمزم[31]

در ذیل آیات مذکور روایاتی نقل شده که دنباله جریان را این گونه تشریح می‌‌کند چیزی نگذشت که ذخیره آنها تمام شد و هوای سوزان مکه آنها را تشنته کرد وتشنگی، اسماعیل را بی‌حال نمود و مادر برای نجات جان فرزندش به تلاش مشغول شد و در جستجوی آب بطرف کوه صفا حرکت کرد و از آنجا متوجه سرابی در ناحیه کوه مروه شد بطرف مروه حرکت کرد اما چیزی پیدا نکرد و از بالای مروه متوجه سرابی در ناحیه کوه صفا شد بطرف آن حرکت کرد اینبار هم چیزی نیافت و این عمل هفت بار تکرار شد بعد از ناامیدی بطرف فرزند حرکت کرد دست و پا زدن فرزن نظر او را جلب کرد ناگاه متوجه شد از زیر پای اسماعیل چشمه‌ای پیدا شده و آب بر روی زمین جاری شد و چیزی نگذشت قبلیه جرهم که در نزدیکی آنها بودند از ماجرا آگاه شدند وبا اجازه هاجر در آنجا رحل اقامت افکندند و مکه کم کم شکل گرفت.[32]

و از معجزات الهی است که این چشمه هنوز جریان دارد آنهم در سرزمین غیر ذی زرع که برف و باران ندارد تا از قبیل فسلکه ینابیع فی الارض[33] شود آنهم چشمه‌ای که در آن منطقه چندسال بجوشد و نخشکد این از آیات روشن الهی است از این رو مفسرین یکی از آیات بینات را، زمزم نقل کرده‌اند و هر ساله میلیونها زائر خانه خدا بقصد شفا و تبرک هم از آن می‌نوشند و هم بعنوان سوغاتی بهمراه خود می‌برند و در  لسان روایات هم نوشیدن و بر سر و صورت و بدن ریختن از مستحبات مؤکد شمرده شده است[34]

چنانکه پیامبر اکرم به کسانی که قصد تشرف مکه را داشتند می‌فرمود که برای من آبی از چشمه زمزم سوغاتی بیاورید[35]

5) ابراهیم و بازسازی مخلصانه کعبه

و اذ یرفع ابراهیم القواعد من البیت و اسماعیل ربنا تقبل ما انک انت السمیع العلیم[36]

بر اساس تصریح این آیه بالا بردن پایه‌های کعبه و بازسازی آن یک عبارت خالصانه‌ای بوده که توسط حضرت ابراهیم و اسماعیل انجام گرفت بطوری که برای این عمل هیچ پاداشی از خدا نطلبیدند بلکه فقط عرض کردند پروردگارا این خدمت را از ما بپذیر.

تذکر چند مطلب

1 ) از آنجائیکه حضرت اسماعیل در موقع هجرت کودکی خردسال بود و توان کمک کردن در بازسازی کعبه را نداشت از این رو بازسازی کعبه وقتی شروع شد که اسماعیل به حدی از رشد رسیده تا بتواند پدر پیر خود را در این عمل مقدس یاری نماید پس امر بازسازی کعبه بعد از سالها هجرت انجام پذیرفت موید آن روایتی است از امام صادق(ع) که فرمود لما بلغ اسماعیل مبلغ الرجال امر الله ابراهیم ان یبنی البیت[37]

2) از تعبیر یرفع و القواعد و من البیت فهمیده می‌شود که شالوده‌های خانه کعبه وجود داشته و کار ابراهیم بالا بردن پایه‌های این خانه بوده است.

3) ظاهرا با توجه به اینکه ابراهیم فاعل یرفع قرار داده شد، و اسماعیل را با فاصله، عطف بر ابراهیم کرد. فهمیده می‌شود که مأموریت اصلی بر دوش ابراهیم بود و اسماعیل کمک کار بوده است.

4) ابراهیم و تطهیر خانه خدا

و عهدنا الی ابراهیم و اسماعیل ان طهرا بیتی للطائفین و العاکفین و الرکع السجود[38]

و طهر بیتی للطائفین و القائمین و الرکع السجود[39]

بر اساس این آیات، ابراهیم مأمور شدکه خانه خدا را از هر گونه آلودگی ظاهری و معنوی پاکسازی کند. ظاهرا مراد از تطهیر طهارت ظاهری و معنوی است چونکه اولا : امر به طهارت (طهر) در هر دو آیه اطلاق دارد و هیچ دلیلی بر حمل طهارت بر ظاهری نداریم.

ثانیا: از آنجائی که تطهیر بیت برای این سه دسته منظور شده فهمیده می‌شود که کعبه جای عبادت خداست و هر چه که با طواف ونماز برای خانه  خدا منافات دارد باید پاکسازی شود خواه آلودگی ظاهری باشد یا آلودگی معنوی و اصلا امر به تطهیر برای این است که زائران خانه خدا فقط او را عبادت کنند و جزء او نیندیشند.

ثالثا : صدر آیه دوم شاهد دیگر بر اطلاق مذکوراست. و اذ بوأنا لابراهیم مکان البیت ان لاتشرک بی‌شیئا و طهر بیتی...

با توجه به تفسیری بودن أن و واقع شدن نکره در سیاق نهی، استظهار می‌شود که یکی از مصادیق بارز آن، تطهیر خانه خدا از شرک و کفر است یعنی ای ابراهیم نه تنها خودت نباید در کنار کانون توحید هیچ شریکی برای من قرار بدهی بلکه خانه مرا طوری پاکسازی کن که دیگران هم فقط مرا عبادت کنند.

شاهد دیگر، بعض روایتی است که در ذیل آیه شریفه نقل شده است عن الصادق(ع) فی تفسیر قوله ان طهرا بیتی للطائفین... قال (ع) نح عنه المشرکین[40]

رابعا: اکثر مفسرین بزرگ اعم از خاصه و عامه به این اطلاق تصریح کرده‌اند[41] اگر ابراهیم مسئول تطهیر خانه خدا شد و پیامبر اکرم (ص) در زمان خود ساحت قدس کعبه را از هرگونه بت و بت پرستی پاکسازی نمود ما هم باید عملا ومنطقا این مکان مقدس را از هرگونه مظاهر شرک و کفر دور نگه داریم.

 6) دعاهای ابراهیم در کنار خانه خدا

دعاهایی که حضرت ابراهیم در کنار خانه خدا انجام داده به دو دسته زیر قابل تقسیم است[42]

الف: دعاهائی که قبل از بازسازی کعبه انجام گرفت.

ب: دعاهائی که بعد از بازسازی کعبه انجام داده شد.

دسته اول: ظاهرا این دسته از دعاها مربوط به آبادانی مکه است از این رو بیشتر جنبه مادی دارد و از آنجائیکه آبادانی هر منطقه لااقل احتیاج به امن بودن منطقه، وجود ارزاق و زمینه کسب و تجارت و توجه و تمایل افکار عمومی به آن منطقه دارد از این رو ابراهیم (ع) وقتی که وضع جغرافیایی آن منطقه را دید دست بدرگاه الهی دراز کرد و برای آبادانی مکه دعاهای ذیل را نمود.

الف- جلب توجه افکار عمومی

ربنا انی اسکنت من ذریتی بواد غیر ذی زرع عند بیتک المحرم ربنا لیقیموا الصلوه فاجعل افئده من الناس تهوی الیهم.

حضرت ابراهیم (ع) بعد از اسکان هاجر و کودک خردسالش در سرزمین بی‌آب و علف بهنگام ترک آنها دست بسوی پروردگار بلند کرد و عرض نمود خدایا افکار عمومی و تمایل قلبی مردم را متوجه آنها کن چنانکه مرحوم طبرسی در توضیح این دعا فرمود : هذا سوال من ابراهیم ان یجعل الله قلوب الخلق تحن الی ذلک الموضع لیکون فی ذلک انس لذریته بمن یود علیهم من الوفود و لیدرا ارزقهم علی مرور الاوقات و لو لطفه سبحانه با ما له قلوب الناس الیه اما للدین کالجح و العمره و اما للتجاره لما صح ان یعیش ساکنوه[43]

پس این دعا جامع دین و دنیا است اما دین بخاطر تمایل مردم برای انجام اعمال حج و عمره اما دنیا بخاطر تمایل مردم برای انجام تجارت در این سرزمین همچنانکه بعضی از مفسرین عامه هم به جامع بودن این دعا اشاره کرده‌اند[44]

معنای دیگر این دعا

معنای قبلی معنای ظاهری آیه بود اما در روایات شیعه معنای دیگری هم برای آیه شده است و آن این است که ابراهیم(ع) دراین دعا از خداوند درخواست کرد که خدایا قلب مردم را متوجه اهل بیت (ع) بفرما که این محبت شرط قبولی اعمال حج است چنانچکه از امام باقر (ع) روایت شده که: من خرج من بیته بزاد و راحله و کری حلال یووم هذا البیت عارفا بحقنا یهوانا قبله کما قال الله عزوجل و اجعل افئده من الناس تهوی الیهم و فنحن و الله دعوه ابراهیم التی من هوانا قلبه قبلت حجته و الافلا… [45]

و فی الاحتجاع عن امیرالمؤمنین (ع): و الافئده من الناس تهوی الینا و ذلک دعوه ابراهیم حیث قال و اجعل افئده من الناس تهوی الیهم[46]

نکته دیگر:

این دعاحاکی ازاین است که وضع آن سرزمین قابل سکونت نبود از این رو مردم تمایل و رغبتی به آنجا نداشتند برای همین ابراهیم عرض کرد: فاجعل افئده من الناس تهوی الیهم.

ب- ارزاق

ربنا انی اسکنت من ذریتی بواد... و ارزقهم من الثمرات لعلهم یشکرون[47]

دومین دعای حضرت ابراهیم بهنگام ترک آنها این است که پروردگار انواع ثمرات و میوه‌ها را روزی آنها بفرما و این درخواست بخاطر موقعیت جغرافیائی آن امکان است که فاقد از هر گونه ارزاق بوده است از این رو حضرت ابراهیم این تقاضا را در چند جا تکرار نموده است و در یک مورد آنرا مقید به من امن بالله و الیوم الاخر نمود. وارزق اهله من الثمرات من امن منهم بالله و الیوم الاخر[48][

از آنجائی که اهالی مکه همه مؤمن نخواهند شد بلکه بعضی‌ها کافر میشوند و از طرف دیگر ابراهیم هم از  کافرین بیزاری جست فلما تبین انه عدوالله تبرء منه[49]

از این رو دعا را مقید به مؤمنین کرد اما خداوند متعال نه تنها دعای حضرت ابراهیم را در حق مؤمنین مورد استجابت قرار داد. و بهترین ارزاق بطور وافر در تمام سال در آنجا یافت می‌شود بلکه کافرین را هم ملحق به مؤمنین کرد و فرمود : ومن کفر فامتعه قلیلا ثم اضطره الی عذاب النار و بئس المصیر[50] . و این مقتضای همان صفت رحمانیت خداست که مؤمن و کافر را در بهره‌مندی از منافع مادی یکسان قرار می‌دهد چنانکه در جای دیگر فرمود : کلا نمد هولاء و هولاء من عطاء ربک و ماکان عطاء ربک محظورا[51]

در اینکه مراد از ثمرات آیا ثمرات مادی و معنوی یا مادی فقط است اختلاف نظر وجود دارد. ظاهرا از اطلاق ثمرات و کلمه قلیلا که در منطق قرآن به بهره‌مندی چند روزه دنیا، متاع قلیل اطلاق می‌شود استظهار می‌شود که درخواست حضرت ابراهیم شامل بهره‌مندی مادی و معنوی می‌شود اما خداوند در مورد کفار فرمود آن‌ها را بهره‌مندی مادی بهره می‌برند.

مؤید این اطلاق، روایاتی است که در ذیل آیه مورد بحث نقل شده که بعضی‌های اشاره به منافع مادی و بعضی اشاره به منافع معنوی دارند مثل قول امام صادق(ع) در تفسیر و ارزقهم من الثمرات که حضرت فرمود هو ثمرات القلوب[52]

اما در مقابل، این احتمال هم داده می‌شود که ظاهر و ارزق اهله من الثمرات بهره‌مندی مادی است و این تقاضا بخاطر موقعیت جغرافیائی آن امکان هست از این رو خداوند من کفر ، را هم اضافه فرمود.

ج- امنیت

واذ قال ابراهیم رب اجعل هذا بلدا امنا[53]

ظاهرا از تفاوت در تعبیر که بلد در آیه اول نکره آمده و در دومی با الف و لام، استفاده می‌شود که این دو دعا در دو زمان متفاوت انجام گرفته است یکی بیش از تحقق یافتن بلد و بنای مکه و دیگری پس از تحقق یافتن بلد  پس لااقل دعای اول مال قبل از بازسازی کعبه خواهدبود مؤیدش این است که این آیه قبل از آیة مربوط به بازسازی کعبه یعنی و اذ یرفع ابراهیم القواعد من البیت ذکر شده است بهر حال هنگامیکه ابراهیم وضع سرزمین مکه را می‌بیند از خداوند درخواست می‌کند که مکه را محل امن و امان قرار دهد و خداوند هم دعای او را از دو سو مورد اجابت قرار داد هم امنیت تکوینی بخشید هم امنیت تشریعی، اهمیت نعمت امنیت بر احدی پوشیده نیست تکرار این نعمت درآیات مختلف از یک سو[55] و به رخ مشرکین کشیدن این نعمت از  سوی دیگر[56] و ابراهیم دعای امنیت را در رأس دعاهای هفتگانه قرار دادن از جهت دیگر [57] اهمیت این نعمت را دوچندان خواهد کرد.

دعاهای دسته دوم

ظاهرا این دسته از دعاها بیشتر جنبه معنوی دارد.

د-تقاضای پذیرش بازسازی کعبه

و اذ یرفع ابراهیم القواعد من البیت و اسماعیل ربنا تقبل منا انک انت السمیع العلیم[58]

ظاهرا این دعا در هنگام بازساری کعبه صورت گرفته است چونکه معنای آیه این است بیاد آورد هنگامیکه ابراهیم و اسماعیل پایه‌های خانه را بالا می‌بردند و ( می‌گفتند) پروردگارا از ما بپذیر و بقول مرحوم علامه طباطبائی این جمله، گذشه را مجسم می‌کند که کأنَّ ابراهیم و اسماعیل مشغول بالا بردن پایه‌های کعبه هستند و سامع آنها را بر این حل می‌بیند و دعای آنها را می‌شنود[59]

و این دعا نهایت اخلاص و تواضع آنها را می‌رساند که حتی متعلق تقبل را که بالا بردن پایه‌های کعبه باشد را ذکر نکردند یعنی این عمل ما در پیشگاه تو قابل ذکر نیست بلکه یک عمل کوچک است چنانکه ذیل آیه یعنی جمله انک انت السمیع العلیم که بمنزله تعلیل برای استدعای قبولی اعمال است قابل دقت است چونکه جمله مذکور از یک طرف با توجه به معرفه بودن مسند و مسند الیه حصر را می‌رساند یعنی آنی که در واقع دعاهای ما را می‌شوند و به نیات ما آگاهی دارد خداوند متعال است و بقیه هیچ هستند و از سوی دیگر جمله بوسیله حرف إن و ضمیر أنت تاکید آورده شد، تا نهایت یقین اینها بر مضمون جمله رسانده شود وتاکیدی بر قوت خلوص آنها گردد.

 هـ- تسلیم در برابر خدا

ربنا و اجعلنا مسلمین لک و من ذریتنا امه مسلمه لک[60] . این دعا در دنباله دعای قبلی می‌باشد از این رو یا در موقف بازسازی یا لااقل بعد از بازسازی انجام گرفته است.

تذکر دو نکته

1- مراد از اسلام اسلام مشهور در بین ما نیست که عبارت  از اظهار ایمان می‌باشد چونکه معنی ندارد بگوئیم ابراهیمی که خودش صاحب دین حنیف است هنوز این مرتبه از ایمان را نداشت و در کنار کعبه آنرا از خدا تقاضا کند و اگر اسلام به این معنی مراد بود ذکر کلمه لک لازم نبود پس مراداز اسلام کمال عبودیت و تسلیم کامل می‌باشد که با شان حضرت ابراهیم سازگاری دارد[61]

2- از این دعا و امثال آن مطلب دیگری استفاده می‌شود و آن اینکه ابراهیم فقط به فکر خودش نیست بلکه به فکر دیگران هم بوده و برای سعادت آنها دعا نموده است و این یک درسی برای انسانها که در مقام دعا و مواقع استجابت دعا به فکر دیگران هم باشند.

و- آشنایی با مناسک

و ارنا مناسکنا[62] . مرحوم طبرسی فرمود : مناسک جمع منسک- متعبدات- النسک فی اللغه العباده... او الذبیحه

معنی آیه این است که شرایع و مواضع آنرا به من بفهماند اما با توجه به سیاق آیه و کثرت استعمال نسک در اعمال حج معنایش این می‌شود که خدایا هنگامی که مرا امر به بازسازی کعبه کردی تا مردم را برای دعوت به حج فراخوانم پس شرائع و مواضع آنرا در حج به ما بیاموز.

همچنانکه روایت شده که جبرئیل اعمال حج و مواضع آنرا به ابراهیم (ع) تعلیم داد[63] مؤید این وجه قول عده‌ای از مفسرین از خاصه و عامه است[64] . اما مرحوم علامه

طباطبائی (ره) فرمود که مراد از ارنا تعلیم و توفیق نیست بلکه ارنا حقیقت عملی است که از آنها صادر شده است پس قهرا غرض از مناسک آن اعمال و عبادتی است که از آنها صادر شده است نه آن اعمالی که باید انجام داد پس معنی این می‌شود که عبادتی را که انجام دادیم حقیقت آنرا به ما نشان بده[65]

ز- توبه

و تب علینا انت التواب الرحیم[66]. از آنجائی که حضرت ابراهیم و اسماعیل دو پیامبر معصوم هستند که گناه از آنها صادر نمی‌شود تا توبة در حق آنها معنی دار شود از این رو گفته‌اند ظاهر آیه مراد نیست و برای آن توجیهی انجام داده‌اند در این راستا مرحوم طبرسی سه توجیه برای این جمله ذکر نموده است.

1- این جمله براساس تسبیح وتعبد وانقطاع الی الله گفته شده تا مردم به آنها اقتداء کنند.

2- بخاطر ظلم و عصیان ذریه خودشان این تقاضا را از خدا کرده‌اند.

3-از خداوند متعال تقاضا کردند که با مغفرت ور حمت بسوی آنها رجوع کند.[67]

ح-بعثت پیامبر مکرم اسلام

ربنا و ابعث فیهم رسولا منهم یتلوا علیهم ایاتک و یعلمهم الکتاب و الحکمه و یزکیهم[68]

مراد از وابعث فیهم رسولا بعثت پیامبر اکرم (ص) است همچنانکه خود حضرت فرمود انا دعوه ابراهیم و بشاره عیسی[69] چنانکه اکثریت قریب به اتفاق از مفسرین اشاره به همین معنی نموده‌اند.

ط-دوری از بت پرستی

و اجنبنی و بنی ان نعبد الاصنام رب انهن اضللن کثیرا من الناس فمن تبعنی فانه منی و من عصانی فانک غفور رحیم[70]

این دعا اساس و پایه همه عقائد و برنامه‌های دینی را تشکیل می‌دهد که لغزش دراین ناحیه باعث گمراهی و درنهایت خروج از ملت و آئین ابراهیم خواهد شد و در واقع یک معیاری برای شناخت پیروان حقیقی حضرت ابراهیم از غیر حقیقی می‌باشد.

اما چرا ابراهیم (ع) با آنکه خودش و فرزندان بلا واسطه‌اش یعنی حضرت اسماعیل (ع) و اسحاق (ع) از پیامبران معصوم هستند این درخواست را از خداوند نموده‌اند.

مفسرین توجیهات مختلفی ذکر نموده‌اند که مناسب‌تر از همه این است که بگوئیم این دعا شبیه آیه «اهدنا الصراط المستقیم» در نماز می‌باشد که معصومین (ع) هم آنرا می‌گفتند و از طرف دیگر تأکید بر مسئله مبارزه با بت پرستی آنهم در کنار کانون توحید می‌باشد[71]

ی- دعاهائی که احتمالا در کنار خانه خدا انجام گرفت

از جمله دعاهائی که احتمالا در کنار خانه خدا انجام گرفت دو ‌آیه دیگر از سوره ابراهیم می‌باشد که در دنباله دعاهای قبل ذکر شده است . رب اجعلنی مقیم الصلوه ومن ذریتی ربنا و تقبل دعاء . ربنا اغفرلی و لوالدی و للمؤمنین یوم یقوم الحساب[72].

   در این دو آیه، سه دعاء دیگر از حضرت ابراهیم ذکر شده است اولی از آنها این است که توفیق برپا داشتن نماز که بالاترین پیوند انسان با خداست برای خود و بعض ذریه‌اش از درگاه خداوند متعال خواستار شد و دومی آنها عرض کرد خدایا این دعا را از ما قبول بفرما و در آخرین دعا مغفرت و غفران الهی را برای خود و پدر و مادرش و مؤمنین خواستار شد.

جمع بندی

از مجموع دعاهای ذکر شده نکات زیر بدست می‌آید.

1- این دعاها در واقع مقاصد ابراهیم را مجسم و پرتوی از فضائل روحی و مجاهدات الهی او را نشان می‌دهد.

2- جوارخانه خدابهترین مکان مناسب برای مهمترین دعا وخواسته‌های انسان می‌باشد.

3- این دعاها حضرت ابراهیم در کنار خانه خدا به انسان می‌آموزدکه چه تقاضاهائی را باید در جوار کعبه داشت .

4- ابراهیم (ع) در این دعاها فقط به فکر خودش نبود بلکه برای ذریه خودش و مؤمنین هم دعا کرد.

5- ذکر این دعاها در قرآن دلالت بر استجابت آنها دارد والا صرف نقل آنها بدون رد یا استجابت لغو لازم می‌‌آید[73].

6- تکرار نداء مکرر با لفظ ربنا و رب قابل توجه و دقت است .

 8-مقام ابراهیم

واتخذوا من مقام ابراهیم مصلی[74]  فیه آیات بینات مقام ابراهیم[75]

مقام ابراهیم سنگی[76] است که آن حضرت بر آن قدم نهاد، و اثر پایش بطور معجزه آسا بر روی آن سنگ باقی مانده است و اکنون داخل گنبد کوچکی روبروی درب کعبه با فاصله تقریبی سیزده متر قرار گرفته و زائران خانه خدا بعدا ز طواف به کنار آن می‌روند و نماز طواف را بجای می‌آورند و بر اساس بعضی از روایت، این سنگ از بهشت آورده شده است چنانکه از امام باقر (ع) روایت شده انه قال: نزلت ثلاثه احجار من الجنه مقام ابراهیم و حجر بنی اسرائیل و الحجر الاسود.[77]

اما در چه موقع اثر پا، روی این سنگس نقش بسته روایات دو دسته‌اند . دسته‌ای دلایت دارند که حضرت درموقع بازسازی کعبه روی این سنگ می‌ایستاد و پایه‌های کعبه را بالا می‌برد و در این موقع اثر پای حضرت بر روی این سنگ نقش بست و تا حالا باقی ماند.

دسته دیگر دلالت دارند که ابراهیم بعد از بازسازی کعبه مأمور شد که اعلان عمومی برای حج بنماید در این موقع روی این سنگ ایستاده و مردم را برای حج دعوت کرد.

بهر حال خداوند متعال در دو جای قرآن از این محل باعظمت یاد فرمود. از یک سو به زائرین خانه‌اش امر فرمود که مقام ابراهیم را مصلی خود قرار دهید و از سوی دیگر مقام ابراهیم را بعنوان اولین و بارزترین آیات روشن خودش قرار داد.

اگر مقام ابراهیم با آنکه مفرد است تفسیر آیات بینات قرار داده شود. معنایش این است که مقام ابراهیم بمنزله ایات کثیره است همچنانکه خود ابراهیم بمنزله یک امت است . ان ابراهیم کان امه...[78]

و طبق تفسیر دیگر مقام ابراهیم یکی از آیات بینات است چه بگوئیم بقیه آیات ذکر نشد و چه بگوئیم ذکر شد اما از اینکه اولین آنرا مقام ابراهیم قرار داد یا از میان آنها فقط مقام ابراهیم را ذکر فرمود اهمیت مطلب نیز روشن خواهد بود.

مطلب دیگر اینکه حفظ این آیه از زمان حضرت ابراهیم تا عصر حاضر برخلاف آیات سایر انبیاء خصوصا با وجود کثرت اعداء دین، بر اهمیت آن افزوده خواهد شد.

در خاتمه بعنوان حسن الختام کلامی از امام حسین (ع) در فضیلت مقام ابراهیم(ع) ذکر می‌شود امام حسین (ع) در یکی از سالها در مسجد الحرام بود ناگهان سیلی آمد و وارد مسجد شد مردم می ترسیدند که سیل مقام ابراهیم را ببرد فرمود: ناد ان الله قد جعله علما لم یکن لیذهب به فاستقروا...[79]

9- ابراهیم و اعلان عمومی جهت حج

واذن فی الناس بالحج یاتوک رجالا و علی کل ضامر یاتین من کل فج عمیق[80]

حضرت ابراهیم بعد از اتمام بازسازی کعبه از طرف خداوند متعال مأموریت یافت اعلان عمومی جهت انجام مناسک حج را به انجام برساند چنانکه روایت شده : و لما فرغ ابراهیم بناء البیت امره الله ان یوذن فی الناس بالحج فقال یا رب ما یبلغ صوتی فقال الله علیک الاذان و علی البلاغ و ارتفع علی المقام[81]

در روایات دیگر کیفیت نداء و علت آن هم ذکر شده است چنانکه از امام صادق(ع) روایت شد که ابراهیم با صدای بلند نداء داد هلم الحج هلم الحج سپس فرمود : اگر ابراهیم بجای هلم الحج هلموا الی الحج می‌گفت لم یحج من کان یومئذ انسیا مخلوقا ولکنه نادی هلم الحج فلب الناس فی اصلاب الرجال لبیک داعی الله عزوجل لبیک داعی الله[82

پی نوشتها:

(1 ) آلوسی بغدادی علامه شهاب‌الدین السید محمود بیروت، لبنان - احیاء التراب العربی  (2)  ابن فارس احمد مقابیس اللغه دوم مصر 1389ق

(3) بحرانی سیدهاشم البرهان فی تفسیرالقرآن دوم قم مؤسسه اسماعیلیان (4) خزاعی نیشابوری حسین بن علی بن محمد بی احمد تفسیر ابوالفتوح رازی سوم  (5)  رازی فخرالدین مفسر کبیر- سوم  (6) رشیدرضا - محمد - المنار دوم بیروت و لبنان دارالمعرفه (7) - زمخشری محمود -  کشاف بیروت و لبنان دارالکتب العربی ( 8) سیوطی جلال‌الدین درالمنثور- اول بیروت و لبنان- دارالفکر 1403ق (9) طباطبایی(علامه)- سیدمحمدحسین- المیزان - قم- منشورات جامعه مدرسین- 1403ق  ( 10) طبرسی- ابوعلی فضل‌بن حسین- مجمع‌البیان- قم- مکتبه آیه‌الله مرعشی نجفی-1403ق (11) طبرسی ابی جریر تاریخ طبری بیروت ، لبنان مؤسسه عز الدین 1407ق (12)12 – الطریحی فخرالدین مجمع البحرین بیروت ، لبنان دارو مکتبه الهلال 1985م

(13)  الطوسی (شیخ الطائفه) محمد تهذیب الاحکام بیروت دارصعب دارالتعاریف (14) عروسی حویزی عبد علی بن جمعه نورالثقلین دوم قم مؤسسه اسماعیلیان (15) فیض کاشانی محسن تفسیر صافی بیروت ، لبنان مؤسسه الاعلمی (16) قطب سید فی ظلال القرآن نهم بیروت ، لبنان

(17) کلینی رازی- محمد- فروع کافی- سوم- بیروت، لبنان- دارصعب‌دار التعارف- 1403ق (18) مجلسی- محمدباقر- بحارالانوار- سوم- بیروت، لبنان- داراحیاءالتراث العربی- 1403ق (20)

--------------------------------------------------------------------------------

1 - نحل 120 (2)   حج 78 (3) ممتحنه 4 (4) بقره 124 (5) نحل 123 (6) نساء 125 (7) انبیاء 67  (8) -انبیاء 57 (10) 10 -انبیاء 58

[10] - حج78 [11] - بقره128و 129 [12] - نحل123  [13] - بقره111  [14] -بقره 135  [15]- بقره 135  [16] -بقره 140  [17] -آل عمران 65 تا 67

[18] -آل عمران 68 [19] -آل عمران95 و 96 [20] -بقره 128و 129 [21] -بعضی از مطالب فوق از تفسیر فی ضلال ج1 ص111 ببعد استفاده شده است

[22] -بقره 135 [23] -بقره 130 [24] -ال عمران 68 [25] -صافات 101  [26] -ابراهیم39  [27] -تفسیر برهان ذیل آیه 37 ابراهیم  [28] -ابراهیم37

[29] -ابراهیم38 [30] -جریان هجرت و اسکان هاجر و اسماعیل در فروع کافی ج 4 ص 301 و 202 و تفسیر برهان ج 2 ص319 و کتاب الکامل فی التاریخ ابن اثیر ج1 ص98 و تاریخ طبری ج1 ص129  [31] -در مجمع البحرین برای زمزم معانی مختلفی ذکر شد، سمیت به لکثره مالها- قبل لزم هاجر مالها حین انفجرت- و قبل لزمزمه جبرئیل و کلامه همچنانکه اسمهای دیگری هم از اامام صادق(ع) نقل شده از جمله  گفته جبرئیل- سقیا اسماعیل حفیره عبدالمطلب-شفاء سقم-السقیا- طعم- المصنونه ( تهذیب ج 5 ص 145) [32] -پیدایش زمزم در فروغ کافی  ج4 ص201 ببعد وتفسر برهان ج 2 ص 319 و تاریخ طبری ج1 ص120 و129 نقل شده است.2 - زمر - 21

[34] -تهذیب الاحکام ج 5ص144 [35] -بحار ج96 ص144 [36]- بقره 127  [37] -تفسیر صافی ج1 ص189 [38] - بقره 125 [39] - حج26  [40] - نورالثقلین ج 1 ص123 [41] - زمخشری در کشاف ذیل آیه 125 قره- فخررازی در تفسیرکبیر ج4 ص57- رشید رضا در المنار ج1ص451 و آلوسی در روح المعانی ج 1 ص378 و سید قطب در فی ظلال ذیل آیه [42] -این دعاها به دو دسته مادی و معنوی هم قابل تقسیم است. [43] -مجمع البیان  ج 3 ص319  [44] -تفسیر فخر رازی ج19 ص137

[45] -نورالثقلین ج 2 ص55  [46] -تفسیر صافی ج 3 ص91  [47] -ابراهیم 37  [48] -بقره 126  [49] -توبه114 [50] -بقره 126 [51] -اسراء 20  [52] -نورالثقلین ج 2 ص551  [53] -بقره 126 [54] -ابراهیم 35  [55] - و اذ جعلنا البیت مثابه للناس و امنا - بقره 125. من دخله کان امنا -آل عمران 97. و هذا البلد الامین - تین 3. واطمعهم من جوع و امنهم من خوف - قریش 4 . [56] - اولم یروا انا جعلنا حرما امنا ویتخطف الناس من حولهم افبالباطل یومنون و بنعمه الله یکفرون عنکبوت 67 و نظیر آن 57 قصص  [57] - در سوره ابراهیم از آیه 35 تا 41 هفت دعا از ابراهیم (ع) نقل شده که اولین آن دعا برای امنیت است که حتی مقدم بر دعا برای دوری از بت و بت پرستی قرار گرفت.  [58] - بقره 127 [59] - المیزان ج 1 ص282  [60] - بقره 128 [61] - این معنی هم در لغت آمد و هم در قرآن استعمال شد و هم قول اکثریت قریب به اتفاق مفسرین است  [62] - بقره 128  [63] - فروغ کافی ج 4 ص 202و 203  [64] - طبرسی، زمخشری، فخر رازی، رشید رضا ذیل آیه [65] - المیزان ج1 ص284 [66] - بقره 128 [67] - مجمع البیان ج 1 ص210 [68] - بقره 129 [69] - نورالثقلین ج 1 ص130 و مجمع البیان ج 1 ص210و المیزان ج 1 ص286  [70] - ابراهیم 36  [71] - جهت توضیح بیشتر مراجعه به المیزان ج 12 ص69 74 شود  [72] - ابراهیم 40و41  [73] - المیزان ج1 ص281 [74] -بقره 125

[75] -آل عمران 97  [76] -برای مقام ابراهیم تفاسیر دیگری هم ذکر کرده ‌اند از جمله کل حرم، کل حج معرفه و مزدلفه- ولی بر اساس روایات شیعه همان سنگی است که اثر پای ابراهیم (ع) بر آن نقش بسته همچنانکه مردم از این عنوان همین مکان را می‌فهمند چنانکه فخر رازی گفته این قول محققین است(ج4 ص54)  [77] -نورالثقلین ج 1 ص122 [78] -نحل 120  [79] - نورالثقلین ج 1 ص367 در دنباله این روایت دارد که کان موضع المقام الذی وضعه ابراهیم عند جدار البیت فلم یزل هناک حتی حوله اهل الجاهلیه الی المکان الذی هو فیه الیوم بعد پیامبر (ص) در فتح مکه آنرا در جای اصلی گذاشت اما بعد عمربن خطاب آنرا در جای فعلی گذاشت.

[80] - حج 27  [81] - نورالثقلین ج 3 ص488 وبا مختصر تفاوتی در روح المعانی و تفسیر الکبیر ذیل آیه. [82] - نورالثقلین ج 3 ص487  [83] - مجمع البیان ذیل آیه

[84] - نورالثقلین ج 3 ص487 [85] - نورالثقلین ج 3 ص487 [86] - ابراهیم 37 [87] -مجمع البیان وروح المعانی و تفسیر کبیر ذیل آیه  [88] -بحار الانوار ج 44 ص150 [89] -حج 27و28  [90] -بقره 125 و نظیر آن در سوره حج26  [91] -بقره 128  [92] -صافات 102 تا 107  [93] -البرهان ج 4 ص28 ببعد- نورالثقلین ج 4ص 420 و مجمع البیان ج 4 ص454 و در المنثور ج 7 ص104 تا 114  [94] -از جمله فروع کافی ج 4 ص207  [95] -تعبیر به بنی  و بکار بردن فعل اری بجای رایت و جمله انی اذبحک بجای اذبحک و تکرار انی قابل توجه و دقت است [96] -نورالثقلین ج4  ص420  [97] -تفسیر ابوالفنوح رازی ذیل آیات و در المنثور ج 5 ص280

[98] -نورالثقلین ج4ص420 و تاریخ طبری ج 1 ص141  [99] -نورالثقلین ج  ص420  [100] -نورالثقلین ج 1 ص197 و تاریخ طبری ج 1 ص134 [101] -صافات 112 [102] -نورالثقلین ج 4 ص424  [103] -نورالثقلین ج 4 ص422  [104] -مجمع البیان ج 4 ص453  [105] -هود 71  [106] -مجمع البیان 4 ص453

[107] -مجمع البیان ج 4 ص453  [108] -نورالثقلین ج 4 ص424  [109] -مجمع البیان ج 4 ص453  [110] - تورات سفر تکوین  [111] -صافی ج 4 ج 276و 277

[112] -حج 27 [113] -بقره 125  [114] -حج26  [115] -ابراهیم 35  [116] -مائده 97  [117] -حج 28  [118] -بقره 125 و حج26  [119] -حج27  [120] -بقره 125  [121] - با استفاده از رهنمودهای حضرت امام خمینی احیاگر حج ابراهیمی محمدی(ص)

فلسفه قربانی در عید قربان چیست؟

قربانی در واقع به معنی پیشکش آوردن و هدیه دادن است. چیزی که در این هدیه دادن و پیشکش آوردن بسیار مهم است آن است که این عمل با خلوص نیت انجام پذیرد.

به گزارش مشرق به نقل از مهر، قربانی کردن در واقع ریشه در ایران باستان دارد. انسان ها در ادوار گذشته برای به دست آوردن ترحم خدایان، موفقیت در جنگها، دور کردن خود از معرض امراض و شکرگذاری به قربانی کردن حیوانات و یا انسانها مبادرت می کردند.

 در پاره‏ای از موارد در امر قربانی افراط صورت می‏گرفت و به این علت در برخی ادیان و ملل منسوخ گردیده است. به طوری که در دوران آریایی زردشت به دلیل خروج آریاییان از حد اعتدال در قربانی کردن با این آیین مبارزه سختی کرده و آن را حذف می کند.

قربانی در اسلام روز ذبح اسماعیل است به دست ابراهیم خلیل الله

خداوند که پس از سالهای طولانی اسماعیل را به ابراهیم هدیه کرده بود او را در معرض آزمایشی بسیار سخت قرار می دهد و خواهان قربانی اسماعیل می‏شود. ابراهیم (ع) که در تمام دوره نبوت خویش از فرمان الهی سرپیچی نکرده است این بار هم تسلیم پیام حق می‏شود و فرزند خود را قربانی می‏کند.

 امر قربانی اسماعیل به خواست خدا انجام نمی پذیرد اما ابراهیم خلیل الله به خوبی از آزمایش الهی سربلند می شود وعلاقه خود را به پروردگار اثبات می‏کند. حجاج به پاس بزرگداشت این روز در منی گرد هم می آیند و آیین قربانی را انجام می دهند.

 در خصوص منشاء تشریع قربانی باید گفت: آن طو که در قرآن ذکر شده است خداوند در سوره حج پیرامون این موضوع می فرماید: "والبدن جعلناها لکم من شعائر الله لکم فیها خیرا، فاذکرو ااسم الله علیها صراف فاذا وجبت جنوبها فکلوامنها واطعمو القانع والمعتر کذلک سخرناها لکم لعلکم تشکرون"

"شتران تنومند را برای شما از شعائر الهی قرار دادیم، در این شتران برای شما خیر است پس هنگامی که آنها برای نهر ردیف شدند نام خدا را برآنها ذکر کنید، پس چون پهلوی آنها فرو افتاد از آنها بخورید و به درماندگان آبرومند و فقیرانی که در معرض هستند بخورانید ما این شتران را برای شما رام و مسخر گرداندیم تا شکر ایزد تعالی را به جا آورید."

همان طور که از سخن پروردگار مشاهده می‏گردد قربانی یکی از شعائر الهی است که اجرای آن تقوا ایجاد می کند و در صورتی که با خلوص نیت و برای رضای حق انجام پذیرد انسان را به قرب الهی نزدیک‏تر میکند.

 در حقیقت مراد از قربانی کردن یاری رساندن به مستمندان و گرسنگان است. زیرا اگر خون حیوان بدون دلیل واستفاده خاصی باشد در اسلام منع می‏گردد تا آنجا که پیامبر اکرم (ص)فرمودند: به قتل مرسان گوسفند یا شتری را مگر برای خوردن.

 در اسلام برخلاف ایران باستان آیین قربانی کردن به صورت هدفمند انجام می‏پذیرد. زیرا گفته می شود گوشت قربانی باید برای برقراری عدالت اقتصادی در جامعه اسلامی به اهل استحقاق برسد.

عید قربان در شریعت اسلام به قدری مورد تاکید قرار گرفته است که امیرالمومنین علی (ع) در خصوص آن فرموده اند: "اگر مردم می دانستند قربانی در روز عید چه اجری دارد وام می‏گرفتند و قربانی می‏کردند چرا که با اولین خون آن صاحب قربانی آمرزیده می گردد."

 تاریخچه وفلسفه ی عید قربان چیست؟

قربانی یک عبادت مالی و از شعائر اسلام است و در مقابل دیگر عبادت های مالی  ویژگیهای خاصی در بر دارد، با توجه به آن ویژگیهای قربانی بین عبادت های دیگر جایگاه و اهمیت ممتازی را حائز است.

مفهوم و معنی قربانی

از نظر معنای لغوی «قربانی» از لفظ «قربان» ماخوذ است، هر آن چیزی که ذریعه و وسیله تقرب و نزدیکی الله تعالی باشد آن را «قربانی» می گویند، آن چیز خواه ذبح حیوان باشد یا دیگر صدقات.

بعضی از علماء هر نیکی و عمل خیر را که باعث قرب و رحمت الهی باشد «قربانی» می نامند.

البته در عرف عام به آن حیوان مخصوص «قربانی» گفته می شود که به خاطر رضای الله در روزهای معین عید الاضحی- عید قربان- مسلمانان آن را ذبح می کنند و کلمه قربانی از لفظ قربان گرفته شده  و چندین بار در قرآن مجید آمده است، در اکثر مواقع مراد از آن «حیوان مذبوحه» است.

تاریخچه قربانی

ذبح قربانی جهت تقرب پروردگار از زمان ابو البشر حضرت آدم علیه السلام شروع شد، وقتی که دو فرزندش هابیل قوچی و قابیل مقداری گندم را به عنوان قربانی به بارگاه خداوندی تقدیم نمودند. به دستور و روال آن زمان آتشی از آسمان آمده، قربانی هابیل را سوخت، که این علامت قبولیت بود و قربانی قابیل به حال خود باقی ماند.

در قرآن مجید این واقعه تاریخی چنین آمده است:

« اذ قربا قربانا فتقبل من احدهما و لم تقبل من الاخر» (مائده ۲۷)

ترجمه: وقتی که (هابیل و قابیل، پسران آدم) قربانی تقدیم کردند از یکی (یعنی هابیل) پذیرفته شد و از دیگری (قابیل) پذیرفته نشد.

بعد از آن این عمل در تمام ادیان سماوی به عنوان یک عبادت و ذریعه قرب و در مناسبات و مواقع خاص به عنوان یک دستور و آیین جای ماند. اینجاست که می بینم تمام ملتها اعم از پیروان ادیان سماوی و غیر سماوی با ذبح حیوان یا صدقه دادن پول و کالا به بارگاه خداوندی یا معبود های باطل خویش تقرب می جویند.

واقعه تاریخی بی نظیر

قربانی به عنوان شعار دین و آیین و مشروعیت آن به زمان حضرت آدم علیه اسلام بر می گردد اما وقتی که واقعه بی نظیر و شگفت انگیز، ابر مرد تاریخ حضرت ابراهیم علیه السلام پیش آمد، که در آن واقعه تاریخی بی مثال، ایشان برای ذبح و قربان کردن یکتا فرزند برومندش حضرت اسماعیل علیه السلام اقدام فرمودند و پس از پیروز و نامدار شدن حضرت ابراهیم در آن آزمایش سخت و تاریخی، قربانی جایگاه و اهمیت ویژه ای را در ادیان سماوی کسب کرد، چرا که شخصیت حضرت ابراهیم علیه السلام برای تمام اهل ادیان سماوی یهودیان، مسیحیان و اهل اسلام مورد قبول و قابل احترام است، و آن داستان تکان دهنده و شگفت انگیز (قربانی پدرارجمند، فرزند دلبند را) درسوره صافات قرآن مجید آمده است و کتاب مقدس نیز آن را تثبیت می کند.

سیرت و زندگانی تمام انبیاء علیهم الصلاة و السلام پر از قربانی و مجاهده هاست اما زندگانی شخصیت ابر مرد تاریخ، ابوالانبیاء حضرت ابراهیم علیه الصلاة والسلام به تنهایی تاریخی است زنده و جاویدان پر از قربانی ها، مجاهده ها، رنجها و مشقتها، هجرت ها و دعوت ها.

وقتی دعوت راه حق را آغاز نمود، پدر و تمام خانواده در مقابل او ایستادند. در راه توحید  و یکتا پرستی پادشاه وقت ایشان را به آتش مجازات کرد.

بالاخره او مجبور شد که راه هجرت را پیشه کند لذا از وطن اصلی خویش در سرزمین عراق (بابل) به سوی فلسطین هجرت فرمود. «و قال إنی ذاهب الی ربی سیهدین» و گفت من به سوی پروردگارم می روم و او مرا هدایت خواهد کرد.

دعای فرزند

تمام زندگی چشم به انتظار فرزد بود در سن هشتاد و شش سالگی در حالت بیم و امید به دربار خداوندی برای فرزندی صالح دست به دعاء شد «رب هب لی من الصالحین» بار الها! مرا فرزند صالحی از بندگان شایسته عطا فرما.

خداوند نیز این دعا را مستجاب کرد و فرزند صالحی همچون اسماعیل به او بشارت داد.

« فبشرناه بغلام حلیم» پس ما او را به نوجوانی بردبار و صبور بشارت دادیم.

قربانی فرزند

به زبان قرآن این داستان شگفت انگیز چنین آمده است:

« فلما بلغ معه السعی قال یا بنی انی اری فی المنام انی اذبحک فانظر ما ذا تری»

زمانی که فرزند به مقام سعی و کوشش رسید یعنی به مرحله ای رسید که می توانست در مسائل مختلف زندگی با تلاش و کوشش پدر را یاری کند  بنا به گفته بعضی مفسران در آن وقت سیزده ساله بود.

در آن برهه از زمان حضرت ابراهیم علیه السلام خواب عجیب و شگفت انگیزی دید (خواب انبیاء در حکم وحی الهی است) و آن خواب حیرت انگیز بیانگر شروع یک آزمایش بزرگ دیگر بود. در خواب می بیند که از سوی خداوند به او دستور رسیده است تا فرزند برومند و یگانه اش را با دست خود قربانی کند و سر ببرد. ابراهیم که بارها از کوره داغ امتحان الهی سر افراز بیرون آمده بود این بار نیز باید دل به دریا بزند و سر بر فرمان حق بگذارد.

پدر تمام ماجرا را برای فرزند بیان می کند آن گفتمان تاریخی تا روز قیامت در کتاب جاویدان مرقوم گشته است و این بار نیز ابراهیم از آزمایش سر افراز و کامران بیرون آمد و این غالبا سخت ترین و آخرین امتحان حضرت ابراهیم علیه السلام بود که در آن هم مانند کوهی ثابت قدم ماند.

«قد صدقت الرءیا إنا کذلک نجزی المحسنین ان هذا لهو البلاء المبین  و فدیناه بذبح عظیم»

 خداوند متعال قوچی بزرگ فرستاد تا به جای فرزند قربانی کند و سنتی برای آیندگان در مراسم حج و سرزمین منی و برای تمام جهانیان به جای ماند.

اگر عملا حضرت اسماعیل علیه السلام قربانی می شد همانطوری که حضرت ابراهیم تصمیم قطعی آن را داشت بعد از آن باید به تاسی  و پیروی از ابراهیم خون جگرگوشه ها در کوچه و خیابانها ریخته می شد مگر لطف الهی شامل حال گشت بجای فرزند دلبند قوچی بزرگ برای ذبح عنایت گردید و به عنوان یادگار ابراهیمی، دین اسلام و خاتم پیامبران نه فقط آن را مشروع قرار داد بلکه بر احیای آن حکم تاکید آمد که در همان روز تاریخی دهم ذی الحجه، عید قربان حجاج کرام و عموم مسلمانان به شرط استطاعت یک گوسفند سالم با شرایط و سن خاصی ذبح کنند. (احکام شرعی و و تفاصیل فقهی این شعار اسلامی در کتابهای فقه به تفصیل ذکر شده است)

قربانی و حج که مجموعه از مناسک، طواف و سعی، وقوف عرفه، منی، مزدلفه، رمی جمرات ذبح قربانی شکرانه و غیره همه اینها شعائر و عباداتی هستند که در ماه ذی الحجه ادا می شوند، و مشروعیت همه اینها به حضرت ابراهیم علیه السلام بر می گردد و از ایشان به خاتم پیامبران و اهل اسلام به ارث رسیده است چرا که پیامبر اسلام جانشین برحق حضرت ابراهیم علیه الصلاة والسلام  بودند، آنحضرت صلی الله علیه وسلم با افتخار می فرمود «أنا دعوة جدی ابراهیم» من ثمره و نتیجه دعا پدربزرگم ابراهیم هستم . دعایی که هنگام تعمیر کعبه بر زبان حضرت ابراهیم جاری بود: «ربنا و بعث فیهم رسولا منهم»

در خصوص قربانی وقتی که از آنحضرت صلی الله علیه وسلم سوال می شد: «ما هذه الاضاحی؟» این قربانی ها چه هستند؟

آنحضرت صلی الله علیه وسلم در پاسخ می فرمودند: «سنة ابیکم ابراهیم علیه اسلام» (قربانی) سنت (و یادگار) پدرتان حضرتابراهیم علیه اسلام است.

اصحاب پرسیدند: «فما لنا فیها یا رسولالله» ای رسول گرامی! ما را از ذبح قربانی چه می رسد؟

آنحضرت در جواب فرمودند: «بکل شعرة حسنة…» در مقابل هر مویی شما را یک نیکی می رسد و در مقابل هر پشمی به شما یک نیکی می رسد. (مشکوة)

قربانی یادگار و خاطره ابراهیمی

خداوند متعال تمام افعال و اعمال حضرت ابراهیم علیه السلام را پسندیده و آنها را برای امت آنحضرت صلی الله علیه وسلم مشروع قرار داد بخصوص اعمالی که به حج و قربانی متعلق هستند، تا نام گرامی آن ابر مرد تاریخ برای همیشه جاویدان بماند و کلام ربانی در حق ایشان صادق آید که بعد از بیان واقعه آزمایش بزرگ الله تعالی می فرماید: «و ترکنا علیه فی الاخرین سلام علی ابراهیم» و نام نیک او را در امتهای بعد باقی نهادیم. سلامتی باد بر ابراهیم.

از زمان قدیم رسم توده ملتهاست که جهت زنده نگهداشتن کارنامه های بزرگواران و فاتحان، دولتمردان و نامدارن بناها ساختمانها و مناره ها یا مجسمه هایی به طور یادگار می سازند، هر چند آنها مستحکم باشند باز هم شکار حوادث روزگار خواهند شد اما دین اسلام در این سلسله بعضی اعمال را مشروع قرار داده که با آن شخصیت ارتباط خاصی دارند از انجام آن اعمال نه تنها ثواب می رسد بلکه سیرت و زندگانی، فداکاری و مجاهده های آن شخصیت در ذهن ترسیم می گردد تا آنها را مشعل راه خویش قرار داده و خود را جهت عمل و دعوت به راه حق آماده سازد. بخصوص این عمل مبارک (قربانی) یعنی مال و متاع، تن، سن و وطن همه اینها را به خاطر رضایت خداوند قربان کند و از آنها بگذرد. بطور خلاصه نفس و هوای انسان مانند گوسفند کشته شود تا رضای الهی حاصل گردد.

بعضی ناآگاه و دور از فهم و فلسفه احکام و شعائر دینی در اجرای این حکم بزرگ اسلامی (قربانی) چنین ایرادی می گیرند:

مبلغ هنگفتی از مسلمانان جهت ذبح و قربانی هر سال خرج می شود، غیر از گوشت خوردن و اسراف و اضاعه مال دیگر مفهومی ندارد، چرا این مبلغ در رفاه و آسایش ملتها و کشورها بکار برده نمی شود.

این نوع ایرادها ناشی از جهالت و بی سوادی و دوری از فهم و فلسفه احکام الهی است. این نوع ایرادی را می توان در هر عبادت مالی و بدنی مطرح نمود. البته اگر مفهوم ایمان ودین را بخوبی بدانیم، چنین اعتراضی هرگز پیش نخواهد آمد.

و دنبال توجیهاتی پوچ نخواهیم رفت، مفهوم دین وایمان یعنی هر چه الله تعالی از بنده مطالبه کند- آمنا و سلمنا- ایمان آورده برای انجام وظیفه به پای خیزیم.

یک فرد مسلمان وقتی که دوست داشتنی و بهترین حیوانی از قبیل شتر و گاو و گوسفند را در راه رضای خدا قربانی می کند در واقع گویا برای تکامل روحی و تربیت تدریجی نخستین درسی به او آموخته می شود که او از قربانی نفیس برای قربانی نفس خویش آماده گردد و در عین حال برای فقراء و مساکین بهترین صدقه و خیرات است که خانواده خویش نیز از آن استفاده می کند. یقینا در کشورهای اسلامی بین شهر نشینان و روستائیان خانواده های بسیاری هستند که در طول سال یک بار هم گوشت بر سر سفره شان نمی بینند اگر گوشت قربانی عادلانه طبق سنت توزیع شود بهترین خدمت و کمک برای خانواده های ستمدیده خواهد بود.

چنین اعتراض ها را کسانی مطرح می کنند که در قصرهای شیشه های پشت پرده نشسته با دین و مشکلات جامعه ارتباطی ندارند. علاوه بر این بعضی ها شبه ی دیگر مطرح می کنند:

روزهای عید حیوان زیادی به طور قربانی ذبح می شود و این یک نوع ضرر اقتصادی است که به سبب آن برثروت حیوانی لطمه وارد می شود مردم به کمبود گوشت و دیگر فرآورده های حیوانی دچار می گردند.

این نوع شبه یقینا بر اثر این است که انسان از قدرت کامل خالق جهانیان و مشاهده نظم و انتظام وی غافل باشد. نظم خداوند همیشه در جهان این بوده و هست و هر چیزی که بیشتر به آن نیاز داشته باشیم خداوند متعال آن را افزونتر می گرداند وبه عوامل و اسباب افزونی آن نعمت انسان را راهنمایی می کند. مانند چاهی اگر آبش روزانه کشیده شود افزونتر و پاکتر می ماند ور نه چشمه هایش مسدود گشته و می خشکد.

قربانی آهو جایز نیست با اینکه حلال است؛ با این وجود نسلش در بعضی مناطق و کشورها معدوم گشته است اما گوسفند به مقدار وافر هر جا و هر کجا یافت می شود، شتر و گاو به نسبت گوسفند کمتر ذبح می شوند به همان میزان از گوسفند کمتر یافت می شوند.

سوال ) به (از نظر مسلمان ها عید) قربان نزدیک می شیم من نمی دونم چرا باید تو یه جشن موجودی رو کشت؟ بعضی وقتا به این مساله فکر می کنم که اسلام مانع یک فرهنگ شهرنشینی مطلوب و پیشرفته هست...فرض کنیم مردم سوئد مسلمان بودند اونوقت به جای این کریسمس زیبا و قشنگ(که یه جور جشن تولده)عید قربان رو داشتند و تو جشنشون گوسفند سر می بریدند با اینکار تو روز عید هم بی رحمی بشر رو ثابت می کردند هم خیابونا و کوچه ها رو به گند و کثافت می کشوندند....

پاسخ:  حکمت و راز بسیاری از عبادت ها برای انجام دهندگان آن ها پوشیده نیست مثلاً نماز ذکر هایی دارد که معنای آن روشن است. رکوع و سجودی که بزرگداشت خدا را تفهیم می کند. تشهد که همراه با اعتراف به وحدانیت حق و رسالت رسول اکرم (ص) است. لیکن از آن جا که حج توحید ناب است، پی بردن به راز مناسک حج دشوار است و اسرار بسیاری از آن ها با عقل بشری قابل تبیین نیست. از این رو تعبد در حج بیش از سایر دستورهای دینی است. چنان که از رسول خدا(ص) نقل شده است که به هنگام لبیک گفتن، به خدا عرض کرد: با رقیت و عبودیت محض لبیک می گویم و مناسک حج را انجام می دهم. ((لبیک بحجه حقا تعبدا ورقا )(1)

حج آزمایشگاه اخلاص و یک دوره تعبد محض و امتحان صرف است. محرمات حج برای تطهیر قوایی است که گرفتار عصیان و تباهی می شوند.

در مورد مصرف گوشت قربانی قرآن می فرماید:

« فاذا وجبت جنوبها فکلوا منها و اطعموا القانع و المعتر (2)؛ چون (قربانی ) پهلویش به زمین افتد، از گوشت آن بخورید و به فقیر و درخواست کننده هم بدهید»

در بیانات حضرات معصومین (ع)آمده است:

راز قربانی در تقرب به خدای متعال و بریدن گلوی طمع است و درس ایثار و از خود گذشتگی است. (3)

همینطور در مورد حکمتهای دیگر این عمل عبادی در حدیث وارد شده است که: حضرت امام صادق علیه السلام از آباء گرامش علیهم السلام نقل فرمودند: رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله فرمودند:

خداوند متعال این قربانى را تشریع فرمود تا مساکین شما از ناحیه گوشت در فراخى قرار بگیرند، پس ایشان را اطعام نمایید.(4)

بنابراین برای قربانی حج، به صورت کلی دو نوع حکمت می توان در نظر گرفت :‌- هدف مادی و رفع نیازهای مادی و اقتصادی جامعه اسلامی 2- هدف معنوی که عبارت است از نماد بودن این عمل برای ایثار و قربانی کردن تمام خواهش های نفسانی در برابر خواست و اراده حق متعال.

همانگونه که اگر به ریشه این تشریع ملاحظه کنیم، دستور قربانی حضرت اسماعیل علیه السلام برای حضرت ابراهیم علیه السلام، برای این منظور بود و هیچ وقت خدای متعال نمی خواست که اسماعیل در عمل قربانی شود. بلکه هدف، تنها آزمایش و امتحان حضرت ابراهیم و بریدن او از تعلقات مادی و دنیوی بود. بنابراین به محض اینکه حضرت ابراهیم علیه السلام به این امر اقدام کرد، ‌نه کارد برید و نه اسماعیل علیه السلام قربانی شد. برای اینکه این مساله به صورت نمادین باقی بماند و همه آیندگان با دست زدن به این عمل نشان دهند که آنها نیز مانند حضرت ابراهیم علیه السلام از هر خواهش نفسانی، در برابر اراده حق تعالی خواهند گذشت، خدای متعال این عمل را به صورت سنت در دین اسلام تشریع فرمود.

بنابراین در مناسک حج به صورت عمده و در عمل قربانی خصوصا، نباید صرفا به جنبه مادی و ظاهری آن توجه کرد که گوسفندی کشته می شود و خونی ریخته می شود. اگر به معنای حقیقی این عمل دقت شود، این عمل از بهترین عبادات خواهد بود چرا که انسان با این عمل در حقیقت به خدا می گوید که خدایا آمدم و با تمام وجود هم آمدم و از تمام خواهشهای خود و از همه نفسانیات خود در برابر تو و اراده تو می گذرم.

بله افرادی که روح ایمان در آنها نفوذ نکرده است کشته شدن گوسفند را می بینند ولی کشته شدن شیطان نفس حاجی را نمی بینند و به تعبیر قرآن « صُمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لا یَعْقِلُون »هستند. ترجمه : ". این کافران، در واقع) کر و لال و نابینا هستند از این رو چیزى نمى‏فهمند. " (5)

اما تشبیه عید کریسمس مسیحیان، به عید قربان که دارای مفهوم و معنائی عرفانی انسانی است از اساس باطل است.

هیچ یک از مراسمات مسیحیان در روز کریسمس (از درخت تزیین کردن تا بابا نوئل با گوزن شاخدارش ) نه مبنای الهی دارد( که در کتاب مقدس به آن توصیه شده باشد) و نه وجه عقلی. یعنی نمی توان حکمتی الهی یا عقلی برای آن پیدا کرد. اینگونه اعمال تنها یک سری اعمال من درآوردی است که هیچ ارتباطی با اصل دین مسیحیت هم ندارد.

در حالیکه عید قربان یک عید عبادی، ‌اجتماعی، اقتصادی است و ریشه قرآنی و الهی دارد و هر مسلمانی می داند که چرا و به چه هدف این عید را برگزار می کند. در عید قربان شیطان نفس انسان قربانی می شود و علاوه بر آن، از این طریق فقرا و مسکینان و گرسنگان سیر می شوند. عید قربان هم عبادت است و هم فعالیتی اجتماعی. عید قربان هم خدا را به انسان یاد می دهد و هم به او متذکر می شود که ای انسان تو در برابر همنوعان خودت مسئولیت داری. نه مسئولیت ریش بستن و لباس قرمز پوشیدن و گاری با گوزن شاخدار راه انداختن که افسانه ای بیش نیست و نه مسئولیت تزیینات رنگارنگ به خود و درخت بستن، در حالیکه همسایه ات گرسنه است و حتی لقمه برای سیر شدن ندارد، بلکه مسئولیت حقیقی و واقعی. مسوولیت دیدن گرسنگان و به داد آن ها رسیدن را داری.

نکته دیگر اینکه بیشترین کشتار را در تاریخ، مسیحیان دارای کریسمس به همراه بابانوئل در جنگهای صلیبی و جهانی اول و دوم و استمعار کشورهای دنیا در سیصد سال اخیر و ماجرای انداختن دو بمب اتمی به نام خدا بر سر مردم بیچاره ژاپن، ‌انجام داده اند نه مسلمانانی که همیشه در طرف مظلوم و دفاع از مظلوم بوده اند نه ظالم.

اگر مسلمان گوسفند می کشد تا نفس خودش را بکشد و با گوشت آن انسانها را سیر کند، برپاکنندگان جشن کریسمس، انسانها را می کشند تا به وسیله آنها کشورهای خود را آبادتر و نفس خود را فربه تر سازند و ادای موجودات ناز و مهربان را بازی کنند. ( البته ما عمل مسیحیان با خدا را که از این کار ها متنفرند، از این دست اقدامات جدا می دانیم، لکن اگر صرف برپا کردن یک جشن در انسانتر شدن انسان کمک می کرد، نباید این فجایع به اسم خدا و مسیحیت رخ می داد در حالیکه همگی آنها جشن کریسمس هم می گرفتند)

نکته دیگر اینکه، همه انسانها از مسیحی گرفته تا مسلمان و یهودی و غیر اینها، هم گوسفند می کشند و هم از گوشت آن استفاده می کنند و این امر اختصاص به مسلمین ندارد. اگر مدافعین حقوق گوسفند در دلسوزی خود صادقند، اقدامی در جهت تعطیلی تمام کشتارگاه های کشورهای دنیا کنند. ( که البته اگر اقدام به این کار کنند در نظر جهانیان به کاری مضحک دست زده اند)

نکته آخر اینکه کشتن گوسفند و قربانی های دیگر در کوچه و خانه، هیچ ربطی به اسلام ندارد. اسلام دستور داده است که قربانی انجام شود ولی دستور نداده است که حتما باید در خانه یا کوچه و یا خیابان باشد. می توان برای این کار مکانهای خاص در نظر گرفت که بهداشت کار هم رعایت شود. اگر نشده است تقصیر اسلام نیست کسانی که باید رعایت کنند، رعایت نکرده اند.

برای اطلاعات بیشتر در مورد اسرار حج می توانید به کتاب صهبای حج از دانشمند گرانسنگ آیت الله جوادی آملی مراجعه کنید

پی‌نوشت‌ها :

1. فیض کاشانی، محجة البیضاء، تهران، مرکز نشر اسلامی، 1417 هـ. ق، ج2، ص197.

2. حج(22)، آیه 36.

3. فیض کاشانی، پیشین.

4. شیخ صدوق، علل الشرایع، ترجمه سید محمد جوای ذهنی تهرانی، قم، انتشارات مومنین، 1380هـ. ش، ج 2، ص 406.

5. بقره(2)، ‌آیه 171.