از اشتباه کردن می ترسم و بسیاری اوقات نگرانی و واهمه از این موضوع مسیرم رو برای انجام و شروع کارها سرد می کند. احتمال اینکه ممکن است نتیجه دلخواهم را در مسیری به دست نیاورم و یا ممکن است رویه کار آن طور که می خواهم نباشد و استرس از اینکه پرداختن به

اشتباه، چه یک وجب چه صد وجب!

از اشتباه کردن می ترسم و بسیاری اوقات نگرانی و واهمه از این موضوع مسیرم رو برای انجام و شروع کارها سرد می کند. احتمال اینکه ممکن است نتیجه دلخواهم را در مسیری به دست نیاورم و یا ممکن است رویه کار آن طور که می خواهم نباشد و استرس از اینکه پرداختن به موضوعی مورد علاقه من رو از دیگر علاقه هایم دور نگه می دارد، و دور نگه داشتن خود از مجموع علاقه ها، همگی اشتباه هایی است که افراد کمال گرا مرتکب آن می شوند. آنها معمولاً در مرتبه ای از رشد و پیشرفت نیستند که استحقاق آن را دارند. و همیشه به این دلیل که از شکست دور شوند و یا به این بهانه که تجارب کافی برای انجام کار داشته باشند شروع کردن را به تعویق می اندازند و یا در میانه راه کنارگیری می کنند. برای آنها 99 درصد موفقیت با 10 درصد تفاوتی نمی کند و هر دوی آنها را شکست و عدم نتیجه مندی تلقی می کنند.

درست است که برای یافتن موفقیت، باید خواهان تلاش های بی عیب و نقص باشیم و تا اراده ما کافی نباشد نمی توانیم بر کیفیت حرکت خود بیافزاییم. اما باید در نظر داشته باشیم که هیچ متخصصی در حرکت ابتدایی خود تخصص نداشته و هیچ انسان موفقی در گام اول به این اندازه از پیروزی دست پیدا نکرده است. لازمه موفقیت تلاش و تجربه است و تجربه جز با تکرار و خطا شناسی میسر نیست. کمال طلبی باعث می شود تا شخصی فرصت های لازم برای موفقیت را از دست بدهد و همواره حسرت و پشیمانی این فرصت ها را در ذهن داشته باشد.

 این گونه افراد معمولاً با بایدها و اصول خود ساخته ای زندگی می کنند که موفقیت در کار را صرفاً به شرط تحقق آن باید ها می دانند. در حالی که تمامی این بایدها و قوانین توسط ذهن فرد ساخته و پرداخته شده و انجام کار بدون این اصول هم شدنی است. باورهایی مثل اگر من در همه زمینه‌ها با کفایت نباشم فرد بی‌ارزشی هستم، فرار از مشکلات بهتر از درگیر شدن با آنهاست، همه افراد مهم زندگی من باید مرا تایید کنند و دوستم بدارند.

 این افراد باید خود را از ایده ال گرایی ذهنی رها کنند تا بتوانند مزایا و محاسن هر موقعیت را به راحتی حس کرده و از آن لذت ببرند. نکته دیگری که می تواند کمال گرایی را دامن بزند برجسته نمودن معایب و نقایص کار است. آنها اشتباه و خطا را امری تلقی می کنند که بسیار تخریب گر است و به هیچ وجه نباید وجود داشته باشد در حالی که اشتباه کردن می تواند زمینه را برای برداشتن گام های صحیح تر بعدی فراهم کند. لذا منظور ما این نیست که اشتباه را مثبت فرض کنیم بلکه باید بدانیم تمرکز زیاد بر نقص های کار و از دست دادن انگیزه به دلیل آنها درست نیست.

برچسب های منفی ناشی از وسیع تر دانستن اشتباه از حد و اندازه واقعی آن، غیرمنطقی است و می تواند موجب خشم و دلسردی و افت عزت نفس شود. این افراد باید درک کنند که شکست و اشتباه انسان به معنای آخر زندگی نیست و هیچ اشکالی ندارد که بعد از یک شکست دوباره از جا بلند شده و به مسیر ادامه دهند. بایدهای ذهنی و قضاوت های سخت گیرانه ای که افراد کمال طلب در مورد خود و جامعه و دیگران به کار می گیرند، زمینه را برای عمل کردن محدود می کند و حتی می تواند در روابط آنها با اطرافیانشان آسیب رسان باشد.والدینی که خودشان کمال‌گرا هستند، نه تنها موفقیت‌های کودکانشان را کوچک می‌شمارند بلکه حتی موفقیت‌های خودشان را هم قبول ندارند. آنها یک شخصیت وسواسی و بیش از حد منظم دارند و کودکان این افراد به همین خاطر، هیچ‌وقت احساس خوبی نسبت به موفقیت‌هایشان ندارند و در نتیجه احساس خوبی نسبت به خودشان هم ندارند چون هیچ‌وقت نتوانسته‌اند والدینشان را خشنود کنند. گذشته از آن آدم‌هایی که بیش از حد کمال‌گرا هستند، در کودکی والدینی داشته‌اند قدرت‌طلب؛ پدر و مادری که به فرزندشان القاء  کرده‌اند «همیشه ما درست می‌گوییم، همیشه حق با ماست و همیشه ما درست رفتار می‌کنیم». این والدین نه‌چندان محترم، تفاوت توانایی‌های خودشان و بچه‌های نازنینشان را درک نمی‌کنند، به همین خاطر سعی می‌کنند با تنبیه، کودکانشان را مجبور کنند به معیار‌های والایشان دست یابند؛ معیارهایی که آن‌قدر غیرواقع بینانه‌اند که در کمتر موردی بچه‌ای می‌تواند به آنها دست یابد.

 فرض کنید مادری که در تربیت فرزندش خواهان بهترین ها بوده و تابع قانون همه یا هیچ است. مسلماً با انتظارات و خواسته های زیادی که دارد قادر است روحیه فعل پذیری و عدم پذیرش خود را در فرزندش تقویت کند. و چنین کودکانی هیچ گاه نمی توانند توانایی ها و استعدادهای درونی خویش را باور کنند. چرا که همواره عملکردشان از نظر مادی دارای نقص بوده و به حد قابل پذیرش نرسیده است. لذا تلاش برای تربیت رشد یافته ستودنی است، اما نیازها و توان فرزند باید مورد توجه قرار بگیرد.

چند توصیه:

سعی کنید در هیچ مقطع زمانی بدون هدف و برنامه زندگی نکنید. اهداف کوتاه مدت و بلند مدت داشته باشید و آرزوهای خود را در قالب اهداف، دست یافتنی کنید.

اگر تصمیم به انجام کاری می گیرید به هیچ عنوان در میانه راه آن را رها نکنید .حتی اگر مراحل ابتدائی انجام آن را می گذرانید.

هر هفته زمانی را برای کارهای عقب افتاده در نظر بگیرید و به هر ترتیبی شده آن ها را به سرانجام برسانید. مهم نوع نتیجه نیست .بلکه مهم مسیری است که برای کسب نتیجه طی کردید. البته با ارزیابی نتایج می توان تجاربی برای حرکات بعدی اندوخته نمود. سعی نکنید اشتباهای خود را پنهان کنید و یا به خاطر آنها خود را سرزنش کنید. موثرترین راه عملکرد بهتر درس آموزی از خطاهای گذشته است.

می شود این احتمال را بدهید که نتیجه کار ممکن است با تصورات ذهنی شما متفاوت باشد بنابراین واقع بینی اینجا می تواند عامل موثری باشد.

به جای تمرکز روی نقص ها و خطاها موفقیت های خود را بازگو کنید و به عنوان فردی توانا سعی کنید نقایص را بر طرف کنند.

به ندای منفی درونی خود مبنی بر ناتوان، شکست خورده، بی استعداد، باید بی توجه باشید و توانمندی های خود را برجسته کنید.

هرگز شعار خواستن ، توانستن است را فراموش نکنید و بدانید به آنچه می خواهید می رسید . خود را همه فن حریف ندانید و از انتظاراتی که باعث اضطراب و تشویش و ناتوانی می شود خودداری کنید.